لباشو بوسیدم و پشونی هامونو به هم تکیه دادم..
اینطوری ما گذشته رو بستیم و معتقد بودیم دیگه نمیتونه بهمون اسیبی برسونه.. ینی اشتباه میکردیم؟! یا درست بود؟!
شایدم فقط هردومون نمیتونستیم از یه سری چیزا بگذریم..
شاید داشتیم خودمونو گول میزدیم..
ولی هر...
لبامو نگاه کرد که از چشمام دور نموند ولی فورا ازم فاصله گرفت و پشت به من شروع به حرکت کرد...
خودمو بهش رسوندم و همراهش وارد سالن موسیقی شدم..
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
+اوووه
-قشنگه؟
+خیلی...
-با بچه های گروه موسیقی واسه شروع سال دکورشو تغییر دادیم... قبلا اینجا نیومده بودی؟!
+نه اولین بارمه این سالنو میبینم...
-خب خوب موقعی اومدی... اخر سال اینجا بو گند میده انقد کثیف میشه...
خندیدم و اونم خندید..
+تو میخندی...!
یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و خودم با خنده ادامه دادم
+نه ینی.. معلومه همه ادما میخندن ولی.. تو زیاد نمیخندی.. فکر نمیکردم انقد قشنگ بخندی...
-ممنون..
سرمو به نشونه تایید تکون دادم و اونم نشست پشت پیانو سوییشرتمو دراوردم و گذاشتم رو یکی از صندلیا بعدم کنار پیانو وایستادم.. اون واسه خودش صداهای عجیب غریب درمیاورد و منم جمله بندی میکردم...
با خجالت و حس گرمایی که به سمتم هجوم اورد رومو برگردوندم طرف دیگه و سالنو از نظر گذروندم چند تا نت دیگه زد و بعد صدام کرد
-خیلی خب.. اینو گوش کن.. همین الان طراحیش کردم...
با هر فشاری که به کلاویه ها میاورد اختیار خودمو بیشتر از دست میدادم... تمام حواسم جمع چشماش بود که بهم نگاه میکرد و بیشتر از اینکه میخواستم ببوسمش میخواستم با اون ریتم تا ابد برقصم...
قبل از اینکه بتونم فکرمو جمع کنم اهنگ تموم شد و منو از هپروت بیرون اورد
-هنوز یکم کار داره ولی واسه شروع خوب شد.. باید بعدا بنویسمش که یادم نره