4- YOU kissed me!!

46 8 7
                                        

÷وات د.....

-نه صبر کن اون...

قبل از اینکه جونگکوک تکونی بخوره شوگا اومد جلوی من و چند قدم به سمتش برداشت با حرکت سریعش و حمله ور شدنش به سمت من شوگا بازوهاشو محکم نگه داشت و سعی کرد هلش بده عقب

÷توی کوتوله خودتو مرده فرض کن ولم کننننن

با دادش شوگارو محکم تر هل داد و دست گلی که تو دستش بود کوبید تو سینه ی شوگا

÷تو دیگه کیی... وقتی من داشتم دنبال یه گل فروشی تو این ساعت صبح میگشتم تو اینجا داشتی لبای این عوضیو میخوردی؟؟! باورم نمیشه.... چند وقته؟؟! پس واسه همین انقد ازش طرفداری میکردی؟!!

-کوک صبر کن من بهت خیانت نکردم این فقط

÷فقط چییی؟!!! فقط یه کیس معمولی بود؟؟؟ برداشتت از خیانت چیه؟؟؟! بگو مشتاقم بدونم...

دستاشو رو صورتش کشید و تو موهاش برد...
من چسبیده بودم به پیانوی پشتم و فقط زمینو نگاه میکردم..
دروغ نیست اگه بگم اول ازش ترسیدم ولی الان... فقط عذاب وجدان...

-کوک من.. من متاسفم

÷همین؟! خب الان باید چی بگم؟! بگم اوکی عزیزم بخشیدمت بریم سر خونه زندگیمون؟!

-من نگفتم منو ببخشی.. فقط میخوام بدونی که متاسفم... خیلی زیاد..

÷فقط خفه شو...... نه اتفاقا خفه نشو.. اصلا حق نداری الان سکوت کنی.. بگو واسه چی؟؟! بهم بگو چی میخواستی که من نمیتونستم بهت بدمش... بهم بگو چی کم داشتم؟ کی کم بودم برات؟!

-کوک اروم باش تو کم نیستی

÷اروم باشم؟؟؟! عالیه.. حالا تو این شرایط ازم میخوای اروم باشم...

-کوک بهتره بعدا راجبش صحبت کنیم... از اینجا برو...

با ناباوری به شوگا نگاه میکرد..
تلخند گوشه لبش دلخوری زیادشو نشون میداد ولی شوگا فقط بهش زل زده بود..
صورتشو نمیدیدم ولی لحنش... خب لحنش خیلی نشون دهنده ی پشیمونی نبود!!

ناراحت بود.. شاید یکم خجالتو میشد تو صداش دید ولی شبیه ادمای پشیمون حرف نمیزد!!
اتفاقا برعکس.. انگار طلبکارم بود!!!

بین اینا چیزی شده؟! نکنه از حرصش منو بوس کرده...
ودف نکنه میخواسته حرص دوس پسرشو دربیاره=///

الانه که جدی جدی از این حس ناامنی بزنم زیر گریه...

نه پارک جیمین تو نباید این غلطو بکنی... حق نداری مثل اون موقع بزنی زیر گریه و اجازه بدی ازت استفاده شه... تو حق گریه کردن نداری!

با کوبیده شدن در پشت سر جونگکوک تو جام پریدم و بالاخره جایی بالاتر از کفشامو دید زدم...

شوگا دستشو رو صورتش کشید و با هوفی برگشت سمت من...

چشمای گربه ای که دیشب تا صبح تو فکرم بود حالا به قرمزی میزد...

لبخند تلخی زدم و با قدمی که جلو رفتم دستمو بردم بالا تا صورتشو لمس کنم ولی قدم منو خودش عقب رفت و فاصلمونو حفظ کرد...

+من.. من فقط میخوام ارومت کنم.. نمیخوام بیام بین رابطتون فقط میخوام الان... الان تنها نباشی...

سوالی نگاش کردم که با سکوت اجازه نزدیک شدنمو صادر کرد...

اروم دستمو رو گونش کشیدم و با گرفتن شونه هاش تو بغلم گرفتمش...

+عیبی نداره اگه میخوای گریه کنی.. همه حق دارن گریه کنن...!

صدای درونمو میشنیدم ولی خفش میکردم... میدونستم داره میپرسه پس من چرا حق ندارم؟!!

اروم رفت عقب و تو چشمام نگاه کرد

-تو کی هستی که من پیشت گریه کنم؟!

طوری که ترسیده بودم و با تعجب نگاش میکردم غیرقابل فهم بود... همه احساساتم قاطی شده بود و این به طرز مسخره ای اذیت کننده بود

+چ..چی؟!!!

با قدمی که ازم فاصله گرفت نگاشو ازم دزدید و همونطور که برمیگشت صداشو ازاد کرد

-ازم فاصله بگیر

قبل از اینکه از در خارج شه و منو با خودم تنها بذاره صدامو بردم بالا

+دیوونه ای؟؟ تو بودی که منو بوسیدی

لحظه ای مکث کرد و بازم بی جواب به راهش ادامه داد..
با رفتنش دستمو تو موهام بردم و هوف کلافه ای کشیدم...

حس خشمی که داشتم نمیتونست با عذاب وجدان مقاومت کنه.. من در هر صورت گناهکارم... من شروعش نکردم ولی تمومشم نکردم!!

با یاداوری اون بوسه ی مست کننده و افکار احمقانم تو اون شرایط سوییشرتمو برداشتم و رفتم طبقه پایین...

بقیه ی روزو درگیر این بودم که به تهیونگ بگم یا نه و در اخرم گفتم...
کلی سرزنشم کرد و کامل برام توضیح داد جونگکوک چجوری قراره منو به قتل برسونه و در اخرم با بی جواب موندن سوالای احمقانه و بی پایانش فقط منو خندوند و سعی کرد حالمو بهتر کنه...

ته واقعا همونیه که من تو این دو سال نیاز داشتم...
دیر ولی دوست داشتنی سر و کلش تو زندگیم پیدا شد...

حداقل اونموقع فکر میکردم دیر بود... حقیقت اینه که خدا اونو زودتر از تایمی که واقعا بهش احتیاج داشتم فرستاده بود... فقط من نمیدونستم چی پیش رومه...!

.
.
.
.
اینم پارت چهارم😶🍓🍓

بچه ها لطفا کامنت و وت یادتون نره چون رو بوک تاثیر داره و من واقعا میخوام نظرتونو بدونمممم=))♡
بوس بوس بای

-ASAL

He left me | yoonminStories to obsess over. Discover now