12- It hurts!

36 5 0
                                        

بعد از اینکه صورتشو شست و برگشت منم میزو جمع کرده بودم و مشغول ظرفا بودم

+چیکار میکنی ولش کن من میشورم

÷عمرا اگه تو بشوری... تو برو بالا جعبرو جمع کن بذار سر جاش من کلی دعات میکنم

+ههیی من انقدم تنبل نیستممم

÷اره اره نیستی... حالا بدو

+حالا میبینی سی ثانیه بعد اینجام...

بعدم دوید سمت پله ها ولی با صدای دادش و کوبیده شدنش به زمین لبخندم جمع شد و دویدم سمتش...

جلوی پله ها رو زمین افتاده بود و صورتشو از درد جمع کرده بود..
خم شدم و خواستم کمکش کنم که در خونه با دوتا ضربه ی محکم باز شد...

[یونگی]

بعد از صحبت با هوسوک بازم نشستم و با یه بطری بربن(یه نوع الکل قوی) به تمام چیزایی که فکرمو مشغول کرده بود فکر کردم..

تقریبا دو سوم شیشه خالی شده بود که کیم ازم گرفتش و اصرارای منی که به زور چشامو باز نگه داشته بودم تاثیری رو تصمیمش نمیذاشت...

نمیفهمیدم چخبره ولی یادمه با باز کردنِ بار منو بردن تو سوییت گوشه ی کلاب و وقتی چشمامو باز کردم یکی دوساعتی گذشته بود...

رو تخت نشستم و با بیرون فوت کردن نفسم دستامو رو صورتم فشار دادم

-بیا دردسرامون یکی دوتا نیستن که... الانم باید برگردم به اون جهنم و باز واسه اینکه بوی الکل کوفتیو گرفتم برم تو حالت حکومت نظامی...

یکم که حواسم سر جاش برگشت گوشیمو از تو جیبم دراوردم و فقط واسه "اطمینان" لوکیشن کوکو چک کردم...

-الان باید خونه باشه.. فکر کنم باباش امروز از ماموریت برمیگشت..

ولی با دیدن لوکیشنش ابروهام بالا رفت.. خونه نبود.. پاتوق یا خونه ی هیچکدوم از اشناهامون اون قسمت نبود...
ینی رفته خیابون گردی؟؟! پس چرا تکون نمیخوره؟؟! با فکری که به سرم زد استرس به ذهنم هجوم اورد و تپش قلبمو برد بالا... نه نه.. اصلا..

فورا شماره ی هوسوکو گرفتم و از خوش شانسیم رفته بود خونه پس زود جواب داد

# الو

-هوسوک شماره ی تهیونگو داری؟؟!

# نه فکر نمیکنم.. چطور چرا انقد هول کردی؟!

-هوسوک خیلی مهمه چک کن ببین شمارشو داری

# اواخر دبستان موقعی که برام خاطره نوشت یه شماره هم نوشت نمیدونم الانم دارتش یا نه هیچوقت سیوش نکردم

-فقط شماررو بده بهم اگه نداری از یکی بگیر هوسوک زود باش

# اوکی اوکی پیداش کردم الان میفرستمش

He left me | yoonminStories to obsess over. Discover now