مثل همه ی وقتایی که هوسوک با سکوت کنارم میموند و فقط صبر میکرد تا خودم دهن باز کنم اون روزم پیشم موند..
نامی بدون هیچ حرفی تنهامون گذاشت و من فقط سکوت کردم..
انقد سکوت کردم که بالاخره بعد از چهل دقیقه خسته کننده شد و واردارم کرد حرف بزنم...
-هوسوک من دروغ نگفتم..
# راجب چی؟
-اینکه دوسش دارم..
# خب این خوبه...
-خوب نیست.. وقتی باورم نمیکنه..
# تو انتظار داری باور کنه؟!!
-نه...
# جانگکوک به کنار... بهم بگو اون کیه؟!!
با یاداوری چهره ی قشنگش لبخند کوچیکی رو لبام نشست که میتونستم دردو توش حس کنم...
-هوسوکی اون یه فرشتس...
جوری که با سرعت سرش به سمتم برگشت تعجبشو ثابت میکرد...
-اونجوری نگام نکن... میدونم عجیبه ولی... جدیم...
# یونگی... کامل تعریف کن.. اینو باید بدونم...!!
فلش بک...
هوووف بازم روز اول مدرسه...
با هر بدبختیی هست باید این دوسالو بگذرونم تا از دست بابام خلاص شم..
تحمل کن یونگی فقط دو سال مونده...
زودتر از جانگکوک رسیده بودم و هیچکدوم از بچه هارم پیدا نمیکردم جز نامجون که میدونستم چون روز اوله درگیر دانش اموزای جدیده و سرش شلوغه...
داشتم با چشم دنبال جانگکوک میگشتم که اتفاقی با یه پاپی چشم تو چشم شدم...!
خب یه پاپی واقعی نه ولی اون چشما همین شکلو داشتن..
تقریبا اکثریت مدرسرو میشناختم و با اینکه جای بزرگی بود چهره ی همشونو حداقل یک بار دیده بودم.. خصوصا اینکه هر کدوم از دوستام تو یه تیمن و با تعداد زیادیشون (متاسفانه) سر و کار داشتم...
چیز عجیبی نبود که تو نگاه اول فهمیدم دانش اموز جدیده..
حوصلم به شدت سررفته بود و هر سری سر برمیگردوندم با اون پاپی کوچولو چشم تو چشم میشدم پس رفتم تا خودمو باهاش سرگرم کنم...
معلومه که نمیتونم مکالمرو شروع کنم و برنامم هم این نبود...
کلاهمو پایین تر کشیدم و همونطور که پایینو نگاه میکردم قدمای سریع تری برداشتم و در اخر ماموریت با موفقیت انجام شد..!
با برخورد شونم بهش چند قدم تلوخورد و عقب رفت با گیجی به اطرافش نگاه کرد و متوجه من شد..
-چشمت سالمه؟!
+چی.. اره سالمه ممنون...
-منظورم اینه که چرا منو ندیدی!!! حواستو جمع کن...
+ب..باشه.. من شمارو ندیدم.. فکر کنم چون حواسم پرت پیدا کردن یکی بود.. متاسفم...
-دنبال کی میگردی تازه وارد؟
+خب.. کیم نامجون.. فک کنم.... مطمئن نیستم رئیس شورا باید باشه..
-هست.. اسمشم همینه...
+اوه.. شما میدونید کجاست؟!
-محض رضای خدا یجور حرف نزن انگار ده سال ازت بزرگترم... اره جلو دفتر مدیر منتظر دانش اموزای انتقالیه..
-امم باشه ممنونم... پس من.. من برم دیگه.. متاسفم که ندیدمتون... خدافظ...
با رفتنش نیشخندی زدم...
اون ترس و تکرار کلمات یعنی راهو درست رفتم..
برگشتم و راهمو سمت کوک گرفتم.......
پایان فلش بک..
از اولین باری که دیدمش براش تعریف کردم و اونم فقط با گنگی به جایی زل زده بود و فکر میکرد..
میدونستم چقدر دارم عجیب میشم ولی اون بهترین دوستم بود و نگران قضاوتش نبودم...
-وقتی میگم یه فرشتس دروغ نمیگم.. بی فکر از تهیونگ دفاع کرده بود... اون حتی اعتراف نکرد کوک بهش گفته اون ساعت بیاد بالا.. حتی وقتی مثل احمقا یهو بوسیدمش به جای عصبی شدن ازم با لبخند الکلیلیش بهم گفت ما همین الانشم دوستیم... فرصتشو داشت تا رابطه ی منو کوکو خراب کنه و به جاش از اون طرفداری کرد.. کوک همش باهاش بد بود و اون بازم طرفشو گرفت.. هوسوک میدونم چقد این عجیبه ولی باورم کن.. من تو همین مدت کم حس کردم اون برام مهمه
# یون باورت میکنم ولی.. میخوای یکم بیشتر فکر کن... تموم کردن رابطه ی دو سه سالت با کوک بخاطر پسری که چند روزه میشناسیش احمقانس... اگه این حست اونقدری که فکر میکنی جدی نباشه چی.. یا اصن پسره اونی نباشه که فکر میکردی... اونموقع تو دیگه کوکم نداری...
-نمیدونم سوک.. فقط میدونم.. این تنها کاریه که الان میخوام انجام بدم...
# خب پس... انجامش بده... اگه کوک نمیدونست میگفتم بدون اینکه بفهمه یه مدت با پسره وقت بگذرون ولی الان... خب تنها راهته... ببین پسره کیه...
-اگه.. اگه باهاش باشم و بعد.. بعد بفهمم کوکو بیشتر دوس دارم چی؟!
# ااه یونگ تمومش کن... باید همه اینارو در نظر بگیری و در اخر یه تصمیم بگیری... اگه انقد به پسره اهمیت میدی پس فکر نمیکنم پشیمون شی... و اگه شدی بعدا کات میکنید مشکلش چیه
-ولی جیمین چی... اون همین الانشم دوسم داره میتونم حسش کنم...
# اگه دوست داشته باشه... حداقل میدونه داشتنت چجوریه... سعی کن دورانی که باهاشی بهش خوش بگذره چمیدونم باعث یه پیشرفتش شو یکاری بکن که از قرار گذاشتن باهات پشیمون نباشه وقتی کات میکنید... اونجوری کمتر اذیت میشه....
# هیونگ نگران نباش.. تغییر همیشه ترسناکه... ولی اگه پیشش نباشی.. بعدا پشیمون میشی.. مطمئنم پشیمونی بهتر از حسرته...
.
.
.
.
اوکی طول کشید ولی نذاشتم به یه هفته بکشه.. من دوازدهمم و امسال نهایی دارم پس این سه ماه خیلی مهمه ممکنه مثل قبلیا نتونم تند تند اپ کنم ولی از هر فرصتی استفاده میکنم💋💋
●یه اسپویل ریز●
از رو کاور فکر نکنید هوپی (رول مدل جذابم..) تو این فیک خیلی کیوت و گوگولیه.... بریم جلوتر یه ددیی ازش بسازم همتون بخوابید رو زمین...😎
بچه ها من شیپای اصلیم نامجین یونمین ویکوکن که به این فیک مربوط نیست پس هوسوکو کلا با اعضا شیپ نمیکنم ولی این فیک مربوط به شیپای مورد علاقم نیست پس.....
•بهم بگید هوبیو با کی شیپ میکنید و حدس بزنید قراره تو این فیک پارتنر کی باشه؟؟!
-ASAL
YOU ARE READING
He left me | yoonmin
Fanfictionلباشو بوسیدم و پشونی هامونو به هم تکیه دادم.. اینطوری ما گذشته رو بستیم و معتقد بودیم دیگه نمیتونه بهمون اسیبی برسونه.. ینی اشتباه میکردیم؟! یا درست بود؟! شایدم فقط هردومون نمیتونستیم از یه سری چیزا بگذریم.. شاید داشتیم خودمونو گول میزدیم.. ولی هر...
