(اینم پارت سه هزار و پونصد کلمه ای....)
.
.
.
-جدی؟؟!
+هی انقدم چیز عجیبی نیست من هنوز دوتا دست و دوتا پا دارم میبینیشون؟؟؟
تکخنده ای از شوخیش کردم و با لحن طبیعی تری منظورمو رسوندم
-نه ینی خب تو الان هفده سالته و جدا از اون یکم غیرباور میشه وقتی داری به کسی اینو میگی که قبلا چندین بار باهات فرنچ کیس داشته!! میدونی به نظرم واسه کسی که اصلا تو رابطه نبوده خیلی خوب میبوسی و بی تجربه به نظر نمیای
+نگفتم کسیو نبوسیدم که گفتم تو رابطه نبودم
-ببین هر لحظه پیچیده ترش میکنی بذار یه چیز دیگه بپرسم بنفیت (فرندز ویت بنفیت ینی دوست با مزایا دوتا دوستی که باهم تجربه های جنسی دارن ولی تو رابطه نیستن) داشتی؟؟ اصلا چمیدونم یه چیزی برام تعریف کن میخوام تورو بشناسم
+ااهه نمیدونم چرا انقد میخوای بدونی ولی نه من با کسی تو رابطه نبودم ینی دوست پسر یا دوست دختر نداشتم و کل تجربیات جنسی و احساسیم.. خب احساسی که نبوده ولی همه تجربیاتم میشه بوسیدن یه دختر که اونموقع فقط دوازده سالم بود و همون یه بار واسه اینکه بفهمم چقد گیم کافی بود و یه پسر که دوست نزدیکم بود و صرفا داشتیم خدافظی میکردیم وقتی من باید میرفتم.. همون جهنم... و در اخرم...
سرشو انداخت پایین و چند بار اب دهنشو قورت داد تا احتمالا جمله هاشو مرتب کنه..
+و یه اتفاق که.. فکر نمیکنم الان قدرت صحبت کردن راجبشو داشته باشم..
-او.. من.. راستش قصدم این نبود که فضولی کنم یا ازت حرف بکشم درواقع هیچکدوم از چیزایی که تجربه کردی به من ربطی ندارن من فقط میخوام تورو بهتر بشناسم.. نمیخواستم معذبت کنم
+نه هیونگ نگران نباش.. همه چی اوکیه....
لبخند پرنفوذی زد که احتمالا میشد باهاش دل هرکسیو برد.. کیه که چشم داشته باشه و کیوتی پارک جیمینو انکار کنه؟؟
حتی کسی که چشمم نداره مطمئنا میتونه از صداش عاشقش بشه.. حتی اگه گوشم نداشته باشه احتمال اینکه نرمی دستاش دلشو برای خودش کنه خیلی زیاده...
میگم که.. هر ادم زنده ای به اون یه نفر گرایش داره..
باور کن..
[جیمین]
لبخندی که زدم صرفا واسه پایان دادن به اون بحث بود و بعد از اونم اتفاق خاصی نیوفتاد، البته بجز اینکه من با چسبوندن بدنش به خودم سعی میگردم گرماشو بگیرم و در نهایت از رو سینک پایین برم تا موهامونو سشوار بکشیم...
حاضر شدیم و وقتی خواستیم از در بریم بیرون قفل شکسته ش بهمون دهن کجی کرد..
[یونگی]
با غرغرای ریز برگشت تو خونه و به خالش زنگ زد تا یکیو بفرسته درو درست کنه از جملاتی که میگفت متوجه شدم خالش ادم به فکریه و احتمالا جیمین با دروغایی مثل "نه چیزی نیست فقط کلیدمو جا گذاشته بودم و مجبور شدم درو بشکنم تا بیام تو" سعی داشت نگرانیشو کم کنه..
YOU ARE READING
He left me | yoonmin
Fanfictionلباشو بوسیدم و پشونی هامونو به هم تکیه دادم.. اینطوری ما گذشته رو بستیم و معتقد بودیم دیگه نمیتونه بهمون اسیبی برسونه.. ینی اشتباه میکردیم؟! یا درست بود؟! شایدم فقط هردومون نمیتونستیم از یه سری چیزا بگذریم.. شاید داشتیم خودمونو گول میزدیم.. ولی هر...
