|راز|

76 25 106
                                    

~

_از تصمیم و حضور شما در دریا بسیار خرسندم شاه ساموئل..خدای دسو حامی و نگهدار شما و قلمروتان..

ساموئل سرشو به نشونه قدر دانی تکون داد و بعد از به هم زدن جامش با شاه سابق دریا مارکوس،به سلامتی صلح دوباره دریا و جنگل نوشیدند.

التون با لبخند کوچیکش به رابطه دو محافظ دسو نگاه میکرد و به این فکر میکرد چی میشد اگه تمامیِ محافظین،جدای از رقابت و حسادت همیشه باهم در صلح باشن؟!..

+پدر

روحیه کودکانه لیام که در اون جو سلطنتی و بزرگانه خسته شده بود بالاخره صبرش و لبریز کرد و برای بار چندم در اون روز پدرش رو صدا زد..

التون با خنده سمت پسرش برگشت:بله لیام..؟این دفعه چه سوالی داری؟

لیام که از ناراحتی لب پایین و سرخش به جلو متمایل شده بود با ابروهای منحنی و لحن غمگینش گفت:سوال ندارم پدر..حوصله م سر رفته..میتونم به حیاط قصر برم و با بچه ها بازی کنم؟

التون نگاهی به دور و برش انداخت و دوباره نگاهش و به چشم های ملتمس لیام داد:اگه قول بدی آتیش نسوزونی و مراقب خودت باشی البته پین کوچک..

التون شمرده شمرده به لیام گفت و لیام با چشم های ستاره بارون و لبخند عمیق بعد چشم بلندی که گفت به سرعت از پدرش دور شد .
التون با خنده و شگفتی به پسرش که سمت درب خروجی تقریبا پرواز کرده بود نگاه میکرد..لیام اصلا نمیتونست یک گوشه آروم بنشینه!

_________________________________________

باد ملایم بین موهای خرمایی و مواج زن می پیچید و بوی دریا تموم عصب های بویاییش و فعال کرده بود تا مشماش از عطر مورد علاقش پر بشه و زیر لمس و نوازش های مردش به آرامش برسه..

الکس بوسه ای به موهای همسرش زد و حلقه دستش و دور تنش محکم تر کرد..
نگاهش رو به آسمون ابری داد:همه چی داره به درستی پیش می‌ره..

زووآ که پشتش به الکس بود سرشو به سینش تکیه داد و دستاشو روی دست های مرد که روی شکمش بود گذاشت:لحنت نشون میده یه سری چیز ها هست که درست پیش نرفته شاه من..

الکس چونش و روی سر زووآ گذاشت و چشم هاشو بست..
سعی میکرد با آرامشی که از همسرش دریافت می‌کنه دل نگرانی هاشو خاموش کنه..

زووآ که سکوت طولانی الکس رو دید به عقب برگشت و دستاش و دو طرف صورت مرد گذاشت:چیشده عزیزم؟

با لبخند مهربونش گفت و همزمان دستش و لای موهای به رنگ شب الکس برد و مشغول نوازشش شد..زووآ میدونست چجوری مردش و آروم کنه..

الکس لبخند محوی از حس خوب انگشت های زووآ بین موهاش زد:نمی‌دونم گفتنش در مقامی که الان هستم درسته یا نه ..

|𝗗𝗘𝗦𝗘𝗢|Where stories live. Discover now