237 34 1
                                    


یادم نیست که مست بودیم یا نه. که میخواستیم تظاهر کنیم فردا بعد از بیداری حرف ها و نفس کشیدن هامون یه دلیل منطقی داشته.

گفتی"مینهو؟"و من فکر این که چرا اسمم وقتی با صدای تو توی گوشم میپیچه متفاوت به نظر میاد رو توی اعماق قلبم دفن کردم.

چشم هام رد نور ماه روی زمین رو دنبال کرد و به تو رسید.
"میتونی باهام برقصی؟"

چند ساعت گذشته و نمیفهمم چرا فقط چند دقیقه و چند سال ادامه پیدا کرده. وقت گذروندن با تو همیشه همینه جیسونگی.
هم تا ابد طول میکشه و هم بعد از چند ثانیه تموم میشه. با هم رقصیدیم. سایه هامون روی زمین و زیر نور بی رمق ماه به همدیگه گره خوردن.

الکل توی رگ هامون چشم هام رو گرم کرد. با خواب یا با اشک؟نمیدونم.

مامان میگفت وقتی اینطوری میشی باید بری زیر بارون.
پس چرا خبری از بارون نبود جی؟ به سختی خودم رو به سمت جایی که حدس میزدم حموم قدیمی خونه باشه کشیده بودم و تظاهر میکردم که قطره های سرد آب چیزیه که باعث میشه از تاریکی پشت پلک هام نجات پیدا کنم و حتی به خیس شدن لباس هام اهمیتی ندم.

"داری گریه میکنی؟"
چشم هام رو باز نمیکنم ولی موج گرمایی که به قلبم هجوم میاره چیزی نیست که بتونم نادیده ش بگیرم. میدونم که اینجایی. میدونم که کنارم نشستی و من از همین الان نگرانم که دوباره سردت بشه ستاره ی خاموش من.

بوسیدمت یا شاید اونی که اول شروعش کرد تو بودی.
"میترسم جیسونگ. از سقوط کردن برای تو." زمزمه کردم.

BORN TO DIE. (minsung)Where stories live. Discover now