152 29 2
                                    


نور از لا به لای برگ ها روی زمین مرطوب می تابید و سایه ی درخت ها روی زمین کشیده میشد. زمزمه کردم "این یه جورایی خاصه"

خندیدی"خاص یه کلمه ی کم تر ناراحت کننده به جای عجیب و غریبه؟"

"هی معلومه که نه. فقط وقتی گفتی این قراره هیجان زده ام کنه فکر نمیکردم منظورت نودل خوردن وسط جنگلی که توش گم شدیم با یه روح-گربه ی عجیب و غریب باشه."

سرت رو نا امید و به آرومی تکون دادی و به چهره ی کلافه و آشفته ت خندیدم.
"ما گم نشدیم مینهو. هر جا بریم جنگله دیگه. درخت داره؛ نودل داریم و حسابی بارون باریده.
تازه اونجا رو نگاه کن!یه گربه ی عجیب و غریب که نمیتونیم همینجا ولش کنیم و باید با خودمون ببریمش و اونجوری نگاهم نکن چون معلومه که نمیتونیم همینطوری بریم و برامون مهم نباشه که ممکنه جنگل چه بلایی سر اون بیچاره بیاره!"

"هر جور که راحتی بچه. برام مهم نیست که چه بلایی سر اون میاد ولی اگه قراره باعث بشه بازم بخندی فقط انجامش بده."

نمیتونم جلوش رو بگیرم. تو میخندی و من نمیتونم جلوی لبخند زدنم رو بگیرم. نمیتونم دست از دوست داشتنت بردارم و نمیتونم حرف های احمقانه ای که توی سرم میپیچه رو به زبون نیارم.

روزی که سعی کردی نودل موردعلاقت رو از بالاترین طبقه ی اون فروشگاه کوچیک برداری"این یکی واقعا فوق العاده ست مگه نه؟"
و من میدونستم که میخوام تا ابد باهات حرف بزنم پس"اوه آره. این یکی واقعا عالیه." 

و بعد من به دوست داشتن چیز هایی که تو رو خوشحال میکنن عادت کردم و یه روز عاشق حسی شدم که عاشق تو بودن به قلبم میداد.

BORN TO DIE. (minsung)Where stories live. Discover now