134 29 1
                                    


"هی-مجبورم؟"
"این فقط یه خط چشمه و قرار نیست یهو بره توی چشمت یا تا ابد اونجا بمونه مینهو. لطفا؟"

تو میگی که اون خط های مشکی به چشمام میان و من میخوامشون چون قراره با دست های تو نقاشی بشن.

رو به روت میشینم و نگاهت میکنم"باید چشم هام رو ببندم یا همچین چیزی؟" دست هام رو جلو میارم و با کش موی ساده ای که همیشه دارم به آرومی موهای به هم ریخته ت رو پشت سرم جمع میکنم.

موهای من کوتاهن. هیچ وقت نمی بندمشون. تو میدونی چرا اون کش مو همیشه دور مچمه. من تظاهر میکنم که برای تو نیستن و تو دیگه تظاهر نمیکنی که نمیدونی دوستت دارم. من هنوزم میترسم. تو هم. ولی بهم گفتی الان دیگه همدیگه رو داریم. بهم گفتی از پسش برمیایم و من میخواستم باور کنم.

"تموم شد- حالا چشماتو باز کن؟"
صورتت خیلی نزدیکه. میتونم ستاره های تیره ی روی گونه هات رو ببینم. نور روی صورتت میتابه و حالا دیگه اجازه دارم ببوسمشون. میتونم مگه نه؟

"خیلی قشنگی هان جیسونگ.چرا اینقدر قشنگی؟"
تو اینجایی و من اجازه دارم عاشقت باشم.
لبخند میزنی و رنگ ملایمی که روی گونه هات میشینه باعث میشه قلبم چند تا تپش رو نادیده بگیره.

"خط چشما- قشنگ شدن.میخوای ببینیشون؟وایستا. الان ازت عکس میگیرم."
و بعد زیر لب زمزمه میکنی" باید دست از خجالت زده کردنم برداری."

صدای خنده هام توی اتاق می پیچه و با تعجب برمیگردی تا نگاهم کنی.
"چی اینقدر خنده داره؟"
"خیلی عاشقتم جیسونگ. عاشقتم و حتی نمیتونی تصور کنی به اندازه ی چند تا از اون ستاره های بالای سرمون. عاشقتم و حالا میتونم با صدای بلند بگمش."

صدای شاتر دوربین توی گوشم می پیچه و میبینمت. داری به عکسی که ازم گرفتی نگاه میکنی. نگاه میکنی و لبخندت قلبم رو گرم میکنه.

BORN TO DIE. (minsung)Unde poveștirile trăiesc. Descoperă acum