' 7: The laboratory '

70 21 21
                                    


فنجون قهوه‌ش رو پایین آورد و اون رو بین دست‌هاش نگه داشت. فنجون کوچیک که لبه و دسته طلایی رنگش ترکیب زیبایی با رنگ سیاهش داشتن تقریبا بین انگشت‌های بلندش گم شده بود.

"خب، دلیل این سخاوتمندی چیه؟"

خنده کوتاهِ پسر مقابلش با پایین آوردن فنجونش همزمان شد و چانیول حس میکرد میتونست بخار تولید شده از برخورد مایع داغ با لب‌ه.ای سرد جونمیون رو تشخیص بده.

جونمیون حوصله مقدمه چینی و حتی شوخی رو نداشت، اما حوصله وقت گذروندن با چانیول رو چرا. با این حال، میخواست هر چه زودتر خبرهای خوبی به بکهیون و هم اتاقیش برسونه.
فنجون اسپرسوش رو روی میز برگردوند به پشتی صندلیش تکیه داد.

"چقدر راجب بکهیون میدونی چان؟"

چانیول کمی تای ابروش رو بالا برد و نفس عمیقی کشید تا قبل از اینکه وارد بحث ظاهرا جدیش با جونمیون بشه بتونه بار دیگه بخار قهوه رو تنفس کنه. خس خس سینش وقتی نفس رو به ریه هاش دعوت میکرد برای جونمیون ملودی آروم و زیبایی بود، مثل موسیقیای روسی مثل... بوی سیگارهای گرون قیمت. یه جور حس آشنا.

نمیدونست چانیول تا حالا ثروتش رو برای امتحان کردن اون مدل سیگارها امتحان کرده یا نه. در هر صورت قیمت سیگار فرقی در میزان خس خس سینه مرد رو به روش نداشت.

"بیون بکهیون؟ اوم... به قدر کافی میدونم"

این بار نوبت جونمیون بود که با ابروهای بالا رفته‌ش حالت سوالی چهرش رو توضیح بده. شاید باید به این شرایط عادت میکرد، مثل تمام چیزهای دیگه‌ای که با ورود به این دبیرستان میخواست بهشون عادت کنه.

"من خودم تک تکتون رو به این مدرسه دعوت کردم جونمیون، فکر میکنی دلیلش چی بوده؟

فکر میکنی من برای انتخاب یه نسل از مدرسم میرم تو خیابون، کنار ویترینا قدم میزنم و با فال گلبرگ گلای پارکا دانش آموز انتخاب میکنم؟!"

خنده ناگهانی اما بی صدای جونمیون تقریبا حواس جفتشون رو پرت کرد. تصور چانیول که روی یه نیمکت رنگ رفته تو پارک نشسته و گل خاکی توی دستش رو با دقت پر پر میکنه و شرط‌های فالش رو با کندن هر گلبرگ زمزمه میکنه، اون هم در حالی که شونه‌های پهنش بدنش رو برای نیمکت زیادی بزرگ نشون میدادن و بازوهای ورزیدش برای لمس گل و گلبرگ‌هاش تو هم جمع شدن جونمیون رو وادار به اون خنده بی صدا کرده بود، و این ابدا تقصیر جونمیون یا افکار زیادی آزادش نبود!

اما چانیول بیشتر از دلیل خنده جونمیون، درگیر صدای خنده جونمیون بود. پسر رو به روش در حالی که لب‌هاش بسته بودن و صدای خندش از گلوش شنیده میشد و شونه‌هاش مثل بازیگرهای فیلمای کلاسیک قدیمی تکون میخوردن، باعث میشد چانیول به این که جونمیون در یک لحظه چقدر شبیه یه تاجر بازنشسته شده فکر کنه.

Lucifer High Where stories live. Discover now