' 5: Drunk '

82 26 23
                                    

"تقریبا.
مشخصاتی که گفتی خیلی شبیه مینسوک اوپا بود، مسئول کتابخونه اس"

لوهان که حالا به طور واضحی آروم تر شده بود کوتاه سر تکون داد و همونطور که از رز بابت اطلاعات نسبتا مفیدش تشکر میکرد، جونمیون ورود هم اتاقی کم پیداش رو تشخیص داد.


میخواست بلند شه تا براش صندلی بیاره ولی دست بزرگ کریس روی شونش نشست تا روی صندلیش نگهش داره. نگاه سوالیش رو به کریس داد و کریس در جواب پسرک دی جی فقط یه جمله زمزمه کرد.

"باید میز بیارم"

کریس به ییشینگ پیوست تا با کمکش یه میز دیگه به میز خودشون اضافه کنن، همزمان با رسیدنِ جونگین به میز، صدای همه افراد حاظر برای خوشامدگویی بهش بلند شد.


با اینکه اون سه دوست و دختر همراهشون دیرتر از همه به مدرسه رسیده بودن، ولی تقریبا زودتر از بقیه با دانش آموزخا آشنا شده بودن.


ییشینگ چهار صندلی برای رز، دو دختر همراهش -جنی و جیسو- و جونگین پشت میز جدید گذاشت. کم کم فضای بینشون بازتر میشد و همه کمی صندلی‌هاشون رو از هم فاصله میدادن.

"حالا که لوهان کسی رو که میخواست شناخت، به منم بگید اون دختره کیه"

میز نسبتا پر جمعیتشون همزمان سمت رد نگاه جونمیون چرخیدن و جونمیون نفسش رو با تاسف رها کرد.

"اینقدر بهش زل نزنید!"

زیر لب زمزمه کرد و همه همزمان سمت میز برگشتن، اون دختر قطعا متوجه چشم‌های زیادی که بهش زل زده بودن شده بود.


کی فکرش رو میکرد اونا دبیرستانی باشن، اونم توس دبیرستانی که همه از دانش آموزهاش وحشت دارن؟ به نظر جونمیون اون‌ها هنوز به دنیای اطرافشون عادت نکرده بودن.

"چطور نمیشناسیش؟ اون شب خودت اسمش رو ازش پرسیدی"

صدای بی تفاوت جیسو بود که جونمیون رو مخاطب قرار داده بود.

"اسمش رو میدونم! بیشتر از اسمش، نسبت به دلیل اینجا بودنش کنجکاوم"

جنی دفترچه توی دستش رو کمی جا به جا کرد و خودش رو جلوتر کشید. دفترچه جنی طلق سختی با روکش چرم سیاه داشت و با حکاکی طوسی رنگی، چیزهایی روش نوشته شده بود که جونمیون دقیقا نمیدونست به چه زبانی‌ان ، شاید یه زبان باستانی؟ باید در اولین فرصت راجع به اون هم میپرسید...

"لیسا میتونه ارواح رو ببینه؛ شاید بخواطر همین به نظرت عجیب میاد"

افکار جونمیون با کلمات جنی جمع شدن. هوم آرومی کشید تا نشون بده متوجه شده ولی در حقیقت میخواست کمی وقت بخره تا اون کلمات رو حلاجی کنه.

"همه اینجا به نظرم عجیب میان..."

زمزمه آرومش به گوش همه رسید اما جونمیون ادامه حرفش رو بلندتر و دور از تردید کامل کرد.

"و برای همین اینجارو دوست دارم"

___

پشت میز تحریرش نشسته بود و پلی لیست آهنگ‌های راکش از هندزفریش در حال پخش بود. داشت تکالیفی که برای تحویلشون یه روز بیشتر مهلت نداشت رو کامل میکرد. سوالاتی که داخل کلاس با دست خط افتضاحی نوشته بود در ورقه جدیدی پاک نویس کرد و جواب هر سوال رو پایینش یادداشت کرد. برخلاف نصف بیشتری از دانش آموزا، جونمیون درس خوندن رو دوست داشت، شاید چون بهش عادت کرده بود.

اما جونمیون عادت داشتن رو یه بهونه میدونست،اون دوست داشت همیشه اول باشه.

Lucifer High Where stories live. Discover now