نه چیزی از دنیای مدلیست میدونست نه از ژست های فخرفروشانهاشون بلد بود، فقط اینجا توی شرکت " سوپراستار هیگو" مقابل رئیسِ برادر دوقلوش، کیم تهیونگ 36 ساله ایستاده بود و سعی میکرد دقیقا مثل مینگوک رفتار کنه.
اما تهیونگی که از رفتارهای خودسرانه و نفرت بیش از اندازه مدل بیست ساله اش نسبت به خودش خبر داشت و شاید بارها باهم بحث کرده بودن، با حس نگاه شرمگین و لبخند های گاه و بی گاه جونگ کوک ، در موردش شک کرده بود و لازم داشت تا مطمئن بشه پس قبل از عکسبرداری اون روز، مدل معروفش رو به دفترش احضار کرد و بهش دستور داد تا در رو پشت سرش قفل کنه." ما یه قرارداد امضا کردیم مینگوک، که هربار قبل از هر عکسبرداری مقابلم لخت بشی و ددی رو راضی کنی تا بهت اجازه بدم مقابل دوربین تنت رو به رخ بکشی!"
جونگ کوک لحظه ای مکث کرد چون مطمئن نبود در مورد قرارداد چیزی از برادرش شنیده یا نه اما یادش افتاد که مینگکوک قبل از رفتنش به پاریس همراه دوست دخترش، ازش خواسته بود تا به حرفهای کیم گوش بده و دردسر درست نکنه، پس دستش رو با لبخند خجالتزده ای سمت پیرهنش برد و جواب داد.
" چشم رئیس"
↬210103
-
#Photo #Imagine
→
@v_kooki ༢࿔ུ

YOU ARE READING
🌿𝙏𝙖𝙚𝙠𝙤𝙤𝙠 𝙎𝙘𝙚𝙣𝙖𝙧𝙞𝙤𝙨 🎞
Fanfictionتصور کنید، تهکوک جور دیگه ای باهم آشنا میشدن، ~ جور دیگه ای متفاوت ازچیزی ک هست، همدیگه رو دوست داشتند.. تصوراتتون غیرقابل محدود شدن هستند پس میتونند جریان پیدا کنند. ژانر: متنوع کاپل: ویکوک_ کوکوی نویسنده: Rêve چنل شخصی: @DaturaGray