هلو
چطورید
اهم اهم(گلوشو صاف میکنه) کامنت ها و ووتهاتونو از ما دریغ نکنید&&
_________________________دیگه خیلی دیربود!
تانوس نصف جمعیت جهان رو نابود کرده بود و پیتر.... اون پسر... تونی هنوز صداش رو قبل از محو شدن میشنید:(( آقای استارک، من نمی خوام برم ....متاسفم.... ))
خدایا، اون بچه مستحق مرگ نبود. پیتر سزاوار این بود که شاد باشه و به عنوان یک بچه 16 ساله زندگی کنه ،تفریح کنه، شاد باشه...اما دیگه نمیتونست هیچ کدوم از اینها رو داشته باشه!
تونی همینطور به پیتر و اتفاق هایی که افتاده بود فکر میکرد.پیتر واقعا مثل پسرش بود و تونی درد از دست دادن فرزند رو میکشید.
پپر:تونی...!"
صدای پپر تو گوشش پیچید. به بالا نگاه کرد و پپر رو که با یک لیوان آب بالای سرش ایستاده بود و نگران به نظر می رسید،دید.
در حالی که سعی می کرد عادی به نظر برسه، گفت: هی...پپ...
اما بغضی که داشت رو با هیچ ترفندی نمیتونست مخفی کنه!
پپر در حالی که آب رو به تونی داد گفت: «به نظر خوب نیستی! مشکلی داری... راکتور سینت... بهش نیاز داری...».
یه قلوپ از آب خورد و لیوان رو روی میز کنار تختش گذاشت.تونی گفت: "من خوبم."
البته که حالش اصلا خوب نبود. اما اون تو تمام این سالها دقیقاً خلاف چیز هایی که واقعاً اتفاق میافتاد یا چیز هایی که واقعاً احساس میکرد رو به خودش و دیگران میگفت. انکار و پنهان کردن احساساتش از تخصص های تونی بود.
ادامه داد"فقط خسته ام.....
چند ثانیه سکوت بین پپر و تونی شکل گرفت ؛تا اینکه تونی سکوت رو شکوند و گفت:بقیه کجان؟ اینجا به طرز وحشتناکی ساکته.»پپر تردید کرد و بعد از چند ثانیه سکوت گفت: «اونها... "اونا... به فضا رفتند، به... اوم... خب، تا تانوس رو بکشن و سنگ ها رو پس بگیرن این پیشنهاد کارول بود!همونی که نجاتت داد..! "
تونی برای یه دقیقه کامل به پپر خیره شد که این باعث نگرانی پپر شده بود!
هنوز در حال تحلیل حرف های پپر بود.واقعا چیزی که شنیده بود درست بود؟
یه روزنه درخشان از امید تو قلبش ساخته شد. در حالی که روی صورتش لبخند شکل گرفته بود میخواست چند تا سوال در مورد نقشه انتقامجویان از پپر بپرسه که تو اون لحظه صدای فرود جت رو شنید .
لبخند از صورت تونی پاک شد!
قلبش تو سینش محکم می تپید و نبضش رو توی شقیقه هاش حس میکرد.جایی که قبلا آرک ریکت بود شروع به تیر کشیدن کرد و عرق سردی از پشت کمرش سر خورد و تونی حسش کرد.همه اینا تو چند ثانیه اتفاق افتاد .با قدرتی که از تانوس دیده بود بعید بود که انتقامجویان که حالا احتمالا تعدادشون خیلی کمتر از حد معمول بود بتونن شکستش بدن!
سعی کرد از جاش بلند بشه؛اما دوباره سرش گیج رفت و نزدیک بود روی زمین بیوفته اما پپر با سرعت سمتش رفت و تونی رو گرفت.
پپر:تونی خواهش میکنم... میدونم چه حسی داری اما تو نمیتونی...نمیتونی کاری کنی....مطمئنم کاپیتان تونسته یه کاری بکنه الان خودشون میان و میتونیم ازشون بپرسیم ...تونی!!!
همون لحظه انتقام جویان وارد ساختمون مقر آونجرز شدن .
پپر لبخندی به تونی زد و اونو روی مبل نشوند و بهش گفت:الان میان تونی!
بعد از چند دقیقه استیو و اعضای انتقامجویان در حالی که مضطرب و ناامید به نظر می رسیدند؛ وارد اتاق بزرگی که تونی توش منتظر بود، شدن. تونی با نگرانی به صورت ناتاشا که هنوز رد اشک روش باقی مونده بود و صورت ثور که همچنان غمگین و افسردهتر از قبل بود نگاه کرد. و حالا نوبت نگاه کردن به صورت استیو بود.
قبل از اینکه استیو چیزی بگه تونی فهمیده بود که اونا شکست خوردن!
انتقام جویان ، قدرتمندترین قهرمانان زمین - برای اولین بار به طور کامل شکست خوردن!
این برای تونی دردناک تر از قبل بود؛مخصوصا بعد از اینکه نور امید توی قلبش به وجود اومد...
استیو نگاه نگرانی به مرد شکسته ای که کنار همسرش نشسته بود انداخت و گفت:تونی...تونی به آرومی جواب داد: می دونم. ما شکست خوردیم ."
استیو سرشو با غم پایین انداخت و گفت: «متاسفم که وقتی به من نیاز داشتی اونجا نبودم. متاسفم که دو سال پیش تو رو تو سیبری تنها گذاشتم. متاسفم که انتقام جویان از هم پاشید من واقعا متاسفم...--"
تونی بلند شد. به آرومی سمت استیو رفت و اونو محکم تو بغلش گرفت.
"تو نباید تنها متاسف باشی استیو ما با هم شکست خوردیم... »
این اولین بغلی بود که تونی و استیو تو سه گذشته داشتن و شاید هم اولین بار که انقدر به هم نزدیک بودن.
استیو هم متقابلا تونی رو بغل کرد.میتونست دردی رو که تونی حس میکرد حس کنه.اون عذاب وژدان تونی رو درک میکرد.《شما دو نفر سه ساعت پیش داشتید با هم بحث میکردید و الان همدیگه رو بغل کردید؟》
این صدای راکت بود که با کلافگی بهشون نگاه میکرد!
راکت ادامه داد: من واقعا انسان هارو درک نمیکنم!

YOU ARE READING
𝙄𝙣𝙩𝙤 𝙏𝙝𝙚 𝙒𝙤𝙧𝙡𝙙 𝙊𝙛 𝙈𝘾𝙐
Fanfictionبرخورد دنیا ها🌀 دیدار بازیگر ها با قهرمان ها؟؟ آیا برای تایم لاین اتفاقی میوفته؟؟ امکانش هست؟ نمیتونه اتفاقی باشه! نه نه نه نه نه اونا شبیه مان! نه اونا خود مان اما نه ما انتقام جویانیم ! نه شما انتقام جویان نیستید شما فقط شخصیت های کامیکی هستید! ا...