-زنده ای؟
سهون رو به چانیولی که رو زمین نشسته بود و دستش رو سرش بود پرسید و نگاهی بهم انداخت و تکخند زد.
انگار از حال زار من خیلی خوشش میومد.
-برای چی هل میدی وحشی؟
مرد نویسنده جدید با داد ازم پرسید ولی من جونی برام نمونده بود.
شوکایی که تو همین دو روز بهم وارد شده بود اونقدر زیاد بود که قدرت تحلیل رو ازم گرفته بودن.
-مرد
چانیول که جوابی ازم نگرفت بلند شد و دستشو پشت سرش کشید تا مطمئن شه خون نیومده.
سمت پله ها رفت و قبل از این که سمت اتاقش بره نگاه بهم انداخت.
-نمیخوام دیگه ببینمت.
همونجور که به رو به رو خیره بودم خیلی ریز انگشت وسطمو سمتش گرفتم و از رو مبل بلند شدم.
سمت در رفتم و بالاخره از اون جهنم بیرون زدم.
.
.
.
همونجور که رو تخت هتل دراز کشیده بودم و با گوشیم بازی میکردم فکر مشغوله اتفاقای عجیب غریبی بود که تو این سفر برام اتفاق افتاده بودن.
لوهان داشت چمدونشو میپیچید و مدام غر غر میکرد که البته من چیزی ار حرفاش نمیفهمیدم.
با خوردن بالشی محکم به سرم چشامو با حرص بستم و رو تخت نشستم.
-چرا از بالش استفاده میکنی احمق؟ادما رو بچه هاشون اسم میزارن که توی عقب افتاده صداشون کنی.نه که از سلاح سرد استفاده کنی.
بی توجه به قیافه ی پوکرش سمت دستشویی رفتم و دندونامو مسواک کردم.-سه ساعت دیگه پروازه.بیا وسایلت جمع کن.
-حالا چرا انقد عصبی ای؟
-دو شبه کدوم گوری هسی؟مگه قرار نبود بیای پاریس یه موضوع پیدا کنی که برگشتی بنویسیش؟مطمئن حتی بهش فکرم نکردی.
-محض اطلاعت
کنار چمدونم نشستم.
-موضوعمو پیدا کردم.حتی چند صفحشو هم نوشتم.
-غلط کردی.کی اونوقت؟
-دیگه به تو
-بیون بکهیون
-خیل خب.اعصاب نداریا.چته باز یکی رو نتونستی تور کنی؟بهت گفتم در مقابل پسرای پاریسی شانسی نداری.
بالش بعدی با شتاب و سرعت بیشتری سمتم پرت شد.
-اتافاقا این بار خیلیم خوب تور کردم.نه درواقع اینبار تور شدم.-واات؟
سریع سمتش رفتم و کنارش نشستم.
-زود باش بگو.کی تورت کرد؟
-برو بابا
-حرف بزن
لوهان لباسشو تو چمدونش گذاشت و دستشو دور زانوهاش حلقه کرد.
-یه پسر اسیایی بود.کره ایه فک کنم.پشت میز یه کافه نشسته بود داشت مینوشت.
اخم ریزی کردم.
-خب؟
بعد که بلند شد بره سفارششو بگیره رفتم یواشکی یکم از داستانشو خوندم.
با تردید بهش خیره شدم.
-خب؟-داستانش از این الکیا بود که دختره پسره عاشق همن ولی اخرش یکیشون میره بعد
یکم فک کرد.
-لعنت بعدشو نرسیدم بخونم.
دستی رو صورتم کشیدم.
امکان نداشت اون اوه سهون دیوث دوباره از اون راه مخ یکی رو زده باشه.
-احیانا قهوش همونجوری دست نخورده نموند؟
-چرا چرا.اتفاقا وقتی رفت گفتم عجب احمقیه.صبر کن ببینم
کامل سمتم برگشت.
-تو از کجا میدونی؟
-بهت یه ادرس داد گفت بری اونجا.یه ادرس پرت؟
-اره
گیج جواب داد.

YOU ARE READING
📝Dear Unknown 📝
Romancemulti_shot #چند_شاتی Dear_unknown 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ Moonland ♾♾♾♾♾♾ ♾♾♾♾♾ ♾♾♾♾ ♾♾♾ ♾♾ ♾ 📝 Couple: chanbaek👨❤️👨 📝 Genre: Romance💛,Fluf 📝 Auther:moonlight🌇 📝 Chanel:moonland 📝تمام حرفهای نگفته و داستان های نوشته نشده ی بکهیون از زبون خودش...