هایییی گایزز ...
من مثل قبل پر حرفی نمیکنم و فقط می خواستم بگم که امروز پارت ۵_۶ اپ میشه ..
بریم که شروع کنیم »»»
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینقدر محو تماشا بود که تا وقتی لینو دستش رو بالا اورد و نشون جیسونگ داد ، اصلا متوجه نشد که چیزی هم تو دستشه .
تو دستش دو تا ماهی مرده اس . جیسونگ کمی گیج شده ولی گویا شکم گرسنه اش با غریدن جواب واضح رو بهش می ده ... غذا ...بعدش حتی لینو جلو تر میاد و یکی از ماهی ها رو تو دست جیسونگ می چپونه . ماهی بعدی رو تا دهن خودش بالا میاره و مستقیم به نیش میکشه . یعنی واقعا می خواد جیسونگ این ماهی خام رو بخوره ؟
میتونه سعی کنه اتیش درست کنه ، ولی بدون وسایل لازم تا ابد طول میکشه و اصلا با اینکار موافقه ؟ اتیش ؟
نمیخواد براش مثل یه منبع خطر به نظر بیاد . در هر صورت حیوون ها از اتیش خوششون نمیاد و لینو میخوره حداقل چند تا عادت حیوانی با خودش داشته باشه .پس با لبخند کوچیکی روی صورتش ، محتاطانه ماهی رو بهش برمیگردونه . لینو با تعجب واضحی اخم میکنه و جیسونگ فقط سری تکون میده تا عدم تمایلش رو به حیوون خام برسونه .
''شرمنده'' وقتی لینو ماهی رو از دستش بر میداره میگه . اون هم میذارتش روی زمین و بعد از درختی بالا میره و یک بار دیگه ، از جلوی چشم جیسونگ محو شده .
پسر اهی میکشه ، به غذا نیاز داره .به سمت جریان اب میره و خم میشه تا توی دستاش اب جمع کنه ؛ تا دهنش بالا میاره و از مایع خنک مینوشه ، خیلی خوبه . تازه اس و مثل چیزی که قبلا راجب به خاصیتی که گاهی اب طبیعی داره خونده ، شور نیست . برای یه جرعه دیگه خم شده که همون لحظه لینو دوباره کنارش ظاهر میشه .
این بار ۳تا ... میوه تو دستشه ؟؟
جیسونگ تا حالا همچین چیزی ندیده . اونها یه شباهتی به سیب های توی دهکده دارن ، ولی بزرگ تر و بیضی ترن ، رنگشون هم انگار رفته .لینو کنارش میشینه و دوتا از اون چیز هارو بین خودشون می ذاره ، سومی رو به سمتش میگیره تا برداره . جیسونگ با احتیاط اون رو تو دستش میگیره و همچنان که سوالی به لینو خیره شده ، اروم به دهنش نزدیک میکنه .
وقتی لینو با لبخند کوچیکی روی لب هاش سر تکون می ده ؛ میوه رو گاز میزنه .و پناه بر خدا اگر اون خوشمزه ترین چیزی که تو عمرش خورده نباشه !
گاز دیگه ای میزنه و انقدر ازش لذت میبره که ناله کوتاهی میکنه . فقط وقتی خنده تو گلو و عمیق فرد کنارش رو میشنوه متوجه میشه که حتی چشمهاش رو هم بسته بود .
بازشون میکنه تا مرد راضی کنارش رو ببینه ، ناخداگاه جواب لبخندش رو میده .
واقعا این اون هیولاست ؟؟!بعد از اینکه جیسونگ هر ۳ تا میوه رو نوش جان کرد ( بغل دستیش تعارف اینکه خودش هم یکی بخوره رو رد کرد ) و دست و صورتش رو با اب رودخونه شست ، برمیگرده و به دستش تکیه میده .
نفس عمیقی میکشه و از داشتن یه شکم پر و خورشیدی که بهش میتابه لذت میبره .

VOUS LISEZ
🍃◎𝕲𝖔𝖉 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝖋𝖔𝖗𝖊𝖘𝖙✿**
FanfictionCouple : MinSung Genre : Supernatural . Fantasy . Romance . Fluff . Angst . AU . Smut کامل شده√√ لاولیای لی لی امیدوارم از بوک خوشتون بیاد و لطفا حمایت یادتون نره 🤗☺