های های لی لی برگشته
و خیلی خیلیییییی متاسفه
.
.
.
واقعا ببخشید که اینقدر فاصله بین پارت بعد خدای جنگل افتاد واقعا دچار مشکل بودم و نتونستم چیزی بنویسم .
در کل که ببخشینم
و
گایز من یه وانشات جدید اینجا گذاشتم به دو ورژن مینسونگ و چانمین که هرکدوم و دوست داشتین بخونین که اسمشم A Touched Soul هستو
و لطفا ازش حمایت کنین و امیدوارم دوسش داشته باشین
واینکههههه
عیدتونم پیشاپیش بهتون تبریک میگم لاولیای مننن
خیلی دوستتون دارم
پس بریم که پارت بعدی رو داشته باشیم »»»»»
.
.
.
.
.
.
.
.
.با منظم شدن نفس هاش، مینهو می فهمه که پسر روی سینه اش زودی خوابش برده.
با یه دست تار های ابریشمی موهاش رو نوازش میکنه و بعد به آرومی اونو کنار خودش می خوابونه.
همه ی خز ها رو روی پسر کوچیک تر می ذاره؛ خز سفید خودش رو هم همینطور و امیدواره که این برای گرم کردنش تو مدتی که نیست کافی باشه.شلوار قدیمیه جیسونگ که توی رود خونه شسته شده بود رو می پوشه.
تکه های باقی مونده ی کتان رو دور بالاتنه اش می پیچه که تا جای ممکن شبیه پیراهنی که پسر موقع ورودش به جنگل به تن داشت بشه.
تغییر شکلش رو با درآوردن تمام زیورآلاتش تموم می کنه.
این باید جواب بده!خم میشه تا روی پلک جیسونگ رو ببوسه و بعد بلند میشه تا به سمت مقصدش بدوئه.
نقشه ی ساده ایه؛ قرار نیست مشکلی پیش بیاد.
فقط به اندازه ی چند تا درخت از چراغ های دهکده فاصله داره، همون جا روی شاخه ای وایمیسته تا آدم هایی که اونجان رو تماشا کنه.
عده ی زیادی تو خیابون ها نیستن.
مزرعه ها خالین.
دیر وقته و مثل آدمی که تو لونه اش داره، بیشتر اون ها هم باید خوابیده باشن.مینهو با پایین اومدن از دخت و بدون هیچ فکر اضافه ای مستقیم از جنگل بیرون میاد و پاشو داخل دشت می ذاره.
اون قدر سریع می دوئه که امکان نداره هیچ آدمی بتونه تو تاریکی شب ببینتش.
با دو از مزارع خالی و خیابون ها می گذره و با رسیدن به اولین خونه، پشتش مخفی میشه.از اینجا به بعد رو راه می ره.
خونه رو دور می زنه و درست همون طوری که از جنگل دیده بود؛ خیابونی که توشه کاملا خالیه.
چند تا فانوس راه های دهکده رو واسش روشن کردن.
از دور می تونه صدای موسیقی رو بشنوه؛ به همون سمت می ره.از گوشه ای که ایستاده؛ می تونه جایی که ازش صدای موسیقی پخش می شه رو تشخیص بده.
یه خونه ی تک، کوچیکه ولی مینهو می تونه از پنجره آدم های زیادی رو داخلش ببینه که کنار هم دور میز ها نشستن با لیوان های بزرگشون نوشیدنی زرد رنگی رو می نوشن.وارد میشه.
حالا که داخل شده صدای موسیقی حتی بلند تره و مینهو نمی تونه بگه که واقعا داره ازش لذت می بره.
اون از صدای ریختن آب از آبشار، پرنده هایی که از یه جای دور آواز می خونن، یا شنیدن خروپف نامحسوس جیسونگ بیشتر لذت می بره.

ESTÁS LEYENDO
🍃◎𝕲𝖔𝖉 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝖋𝖔𝖗𝖊𝖘𝖙✿**
FanficCouple : MinSung Genre : Supernatural . Fantasy . Romance . Fluff . Angst . AU . Smut کامل شده√√ لاولیای لی لی امیدوارم از بوک خوشتون بیاد و لطفا حمایت یادتون نره 🤗☺