هاییی ...
گایز من برای افتتاح فیکم به صورت استثنا تو این روز و دو پارت اپ کردم !.
ولی روال اصلی فیک رو توی دیسکریپش نوشتم میتونین به اونجا سر بزنین و ببینین چه روز هایی اپ داریم ...
من دیگه پر حرفی نکنم و بریم که شروع کنیم اوقات سبزمون رو »»»
سو دوسش داشته باشین (⌒_⌒;)❤
.
.
.
.
.
.
چند سال بعد ...
جیسونگ دیگه به یه جوان زیبا و خوش قیافه ۱۹ ساله تبدیل شده . اون و بهترین دوستش ، هیونجین دارن از یکی از چاه ها اب به خونه هاشون می بران این برای هیچ کدومشون وظیفه غیر معمولی نیست ؛ از اونجایی که هر دو به جای سرباز شدن راه پرستار شدن رو انتخاب کرده بودن .بهش میگن عرف ولی بیشتر بهش میاد اجبار باشه ؛ یا حداقل جیسونگ که اینطور فکر میکنه . بعد از رسیدن به ۱۶ سالگی همه باید به دهکده خدمت کنن ؛ حالا با تمرین دیدن به عنوان یه سرباز تو منطقه ۵ باشه یا تحصیل در جهت کارمند شدن و یا یادگرفتن نحوه مداوای مردم مریض و اسیب دیده . البته که استثناهایی هم وجود داره ولی اگه پدرت کشیش یا بانکدار نیست ، همه باید بچسبن به ٫ عرف ٫ .
اما واسه جیسونگ مهم نیست .
اون از یادگرفتن شیوه درمان و کمک کردن به مردم خیلی هم راضیه . در واقع تا وقتی که قرار نیست به جنگل نزدیک بشه نمیتونه از شغلش ایرادی بگیره .
مخصوصا وقتی میبینه چطور که هر بار کسی به جنگل میره دیگه هیچ وقت برنمیگرده یا جنازه اش تو حوالی منطقه ۵ پیدا میشه .حقیقتش سالهای زیادیه که روستایی ها تلاش میکنن از اینجا خارج بشن ؛ شاید بتونن جونور رو بکشن و کل جمعیت با منابع بیشتر زندگی جدیدی رو اغاز کنن . اما برای الان ، به نظر نمیاد حتی شانسی داشته باشن .
و دلیل اون لینوعه .
هر بار که سربازی از جنگل جون سالم به در میبره ، داستان های بدتری راجبه جونور تعریف میکنه . بعضی ها میگن اون شاخ های بلند و تیره ای داره ، بقیه میگن دندون هاش سفید و تیزن و بعضی ها هم درباره ناخون های دراز و سیاهش حرف میزنند .
ولی چیزی که همه اجماعا روش توافق دارن اینه که ؛ لینو مطلقا مرگباره .اینطور هم نیست که جیسونگ این ها رو از قبل خودش ندونه .
وقتی هر دو سطل های پر از اب رو زمین میذارن ، هیونجین از جیسونگ میپرسه :
* فردا باز داداشت رو میفرستن بیرون ، درسته ؟
+ هممم ..جیسونگ سری تکون میده و مایل نیست راجب بهش صحبت کنه . ارزو میکرد ای کاش برادرش هم راه دیگه ای رو انتخاب میکرد .
ولی انتخاب کردنی در کار نبود . از اونجایی که روز مرگ پدرشون توی جنگل ، کاملا برای برادر ۱۱ ساله اش مشخص بود که قصد داره انتقام این فقدان رو با کشتن جونور بگیره .
* آاه نگران نباش ، داداشت قویه !!
هیونجین سعی میکنه بهش اطمینان خاطر بده ، ولی همه میدونن که هیچ کس به اندازه هیولای داخل جنگل قوی نیست .

KAMU SEDANG MEMBACA
🍃◎𝕲𝖔𝖉 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝖋𝖔𝖗𝖊𝖘𝖙✿**
Fiksi PenggemarCouple : MinSung Genre : Supernatural . Fantasy . Romance . Fluff . Angst . AU . Smut کامل شده√√ لاولیای لی لی امیدوارم از بوک خوشتون بیاد و لطفا حمایت یادتون نره 🤗☺