نیم ساعت بعد در حالی که لباس هاش رو عوض کرده بود ، از پایگاه بیرون زده بود و منتظر خروج ماشین فرمانده اش بود .
نفس عمیقی کشید و نگاهش رو به اطراف پایگاه داد چرا که میترسید سربازی که همراهش اومده بود ، ببینش و به شوهر مادرش گزارش بده و این یعنی شروع یه فاجعه ی جدید .
چانیول با ارامش بوگاتیش رو از حیاط پایگاه خارج کرد.
به محض بیرون زدن با بکهیون که دستاش توی جیبش بود و یکی از پاهاش رو به دیوار تکیه داده بود مواجه شد .
نیشخندی زد و به طرفش رفت و جلوی پاش ایستاد .
شیشه های دودی رو پایین کشید و گفت : هی... سوار شو .
تکیه اش رو از دیوار گرفت و به طرف چانیول قدم برداشت .
در ماشین رو باز کرد و روی صندلی کمک راننده نشست .
دستش رو به دستگیره ی در رسوند و اروم بستش و بدون هیچ واکنشی به مقابلش چشم دوخت .
چانیول با همون نیشخند دستش رو به چونه ی بکهیون رسوند و سرش رو به طرف خودش برگردوند .
سر خم کرد تا لب روی لبای بکهیون بزاره که پسرک دستش رو روی لبای قلبی شکلش قرار داد و گفت : یه چیزی میخوام بهتون بگم که اگر باهاش مشکلی دارین همین الان و همینجا بیخیال این موضوع بشین .
با اخم به صندلیش تکیه داد و گفت : میشنوم .
اب دهنش رو قورت داد و نفس عمیقی کشید : توی رابطه ای که الان میخواییم تشکیلش بدیم ، نمیخوام خبری از بوس و بغل و حرفای محبت امیز باشه...فقط خشم میخوام .. سیلی میخوام .. شلاق میخوام .. از محبت و حرف های عاشقانه متنفرم .. میتونین اینکار رو بکنین ؟
ابرویی بالا داد و بدون هیچ حرفی ، دستش رو بالا اورد و سیلی محکمی به گونه ی کوبید .
بکهیون با لذت چشماش رو بست و اه لرزونی کشید .
چانیول نیشخند دندون نمایی زد و دستش رو توی موهای بکهیون فرو کرد و محکم کشیدشون .
سرش رو نزدیک سر بکهیون کرد و گفت : اه ؟ این واکنش طبیعی یه مرد نسبت به درده بیون بکهیون ؟ اه ؟
لب پایینش رو گزید و خواست چیزی بگه که چانیول سیلی دیگه ای نصیب گونه اش کرد و ناله ی از سر لذتش برای بار دوم بلند شد .
موهای بکهیون رو بیشتر توی مشت فشرد و گفت : جوابمو بده... اه واکنش طبیعی یه ادم به درده ؟
زبونی به زخم گوشه ی لبش زد و از سوزشش حظ کرد .
با چشم هایی پر ازلذت به مرد مقابلش نگاه کرد و گفت : این واکنش طبیعی یه مرد به صدای ناله ی از سر درد یه مرد دیگه است ؟
و به دیک چانیول اشاره داد .
با اخم سرش رو پایین انداخت و به دیکش که توی شلوار مشکی جذبش خودنمایی میکرد ، خیره شد .
دستش رو از توی موهای بکهیون بیرون کشید و همانطور که ماشین رو راه مینداخت لب زد : فکر کنم بالاخره پارتنرمو پیدا کردم بیون بکهیون .
صاف روی صندلیش نشست و حرفی نزد .
حس میکرد رفتن به خونه ی این ادم مریض اشتباهه .
بکهیون درد رو دوست داشت اما بخاطر گذشته ی تلخش ...
بعد از رابطه های عاشقانه ای که با یک ادم مریض و روانی داشت ، از بوس و بغل و حتی نوازش های نرم متنفر بود و به خشم و کتک رو اورده بود .
از این ها لذت میبرد نه بخاطر مازوخیسم بودنش... بلکه بخاطر زجری که از رابطه های عاشقانه کشیده بود...
بکهیون یه اسلیو اجباری بود که به درد نیاز داشت .
با رسیدن به ویلای بزرگ و مجلل چانیول ، از ماشین پیاده شدن .
چانیول با لبخند به بکهیون نگاه کرد و گفت : بیا تو .
سری تکون داد و به طرف ورودی رفت .
چانیول کلید رو از در خارج کرد و هلش داد .
دستش رو پشت کمربکهیون قرار داد و گفت : نیاز به حموم داری ؟
وارد سالن شد و کفشاش رو در اورد .
چانیول دمپایی هایی جلوی پاش انداخت و خودش به طرف اشپزخونه رفت تا اب بخوره .
بکهیون با قدمایی اروم وارد سالن پذیرایی شد و گفت : حموم رفتم ولی اگر روی تمیزی حساسی یه بار دیگه هم میرم .
بطری ابی برداشت و به طرف بکهیون رفت .
بطری رو روی میز جلوی بکهیون گذاشت و دستش رو توی موهاش فرو کرد و سرش رو بالا اورد .
سرش رو توی گردن بکهیون فرو کرد و نفس عمیقی کشید .
گاز درشتی از ناییش گرفت و ناله ی بکهیون رو در اورد .
بکهیون : اههههه .
با نیشخند دندون هاش رو از هم باز کرد و سرش رو از توی گردن بکهیون بیرون کشید .
دستش رو هم از بین تار های ابریشمی بکهیون خارج کرد و گفت : بوی بدنت رو دوست دارم... نیازی به حموم نداری ولی من باید برم .
سری تکون داد و بطری اب رو از روی میز برداشت و درش رو باز کرد .
کمی از اب رو وارد دهنش کرد و گفت : تو برو حموم کن... تا اونموقع منم میخوابم .
پوزخندی زد و همانطور که از روی مبل بلند میشد گفت :فکر نمیکنی خیلی زود صمیمی شدی ؟ من هنوزم فرماندتما .
سرش رو اروم بالا و پایین کرد و گفت : زمانی تو فرمانده ی منی که توی پایگاه باشی .. الان من و تو فقط مستر و اسلیویم .

YOU ARE READING
𝕊ℙ𝕐 (𝓒𝓱𝓪𝓷𝓫𝓪𝓮𝓴 𝓿𝓮𝓻)
FanfictionName: 𝓢𝓟𝓨 Couple: Chanbaek Genre: Military , romance , action , angst , bdsm🔞 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ دو فرمانده... پارک چانیول و بیون بکهیون... یکی در امریکا یکی در کره پارک چانیول فرمانده ای که به جرم خیانت از کشورش اخراج شده و حا...