Part 2

448 66 20
                                    

سوهی } اونا چطوری جیمینو میشناسن ! اصلا جیمینو کجا دیدن که انتخابش کردن ؟

جیهیون } بخاطر اینکه مدرسه جیمین به شرکت نزدیکتر بود ، جیمین پول لازم داشت ، پول خودش کم بود یه روز برای پول لوازم تحریر و لباس سپورتش اومده بود دم شرکت ولی من داخل شرکت بودم اونم دنبالم داخل شرکت اومد ، اون روز رئیسم جیمینو دید ... درضمن تنها رئیسم دیدتش پسرش نه ، پسرش دو روز قبل از آمریکا اومد اونجا درساشو تموم کرده الانم کره برگشته ...

سوهی } دیدیش ... پسرشو میگم ، دیدی ؟
جیهیون } نه هنوز ... بهم گفت تو با پسرت حرف بزن راضیش کن بعد یه روز همه دورهم جمع میشم برای آشنایی پسرامون ...

_ همه سر میز شام بودن ولی هیچ حرفا و خنده‌ها
مثل گذشته نبود ، جیمین هم از حس ناراحتی مامان
و باباش یکم گرفته بود ، تهیونگ برای اینکه جو رو عوض کنه همش حرف میزد اتفاقای روزشو تعریف میکرد ولی هیچ یکی حرفی نمیزدن فقط با یه لبخند واکنش نشون میدادن ...

_ بعد شام خوردن و کمک به مامانش برای جمع کردن میز ، خواست به اتاقش بره تا یکم درس بخونه و نوتشو از رو نوت هوبی هیونگش کامل کنه که باباش صداش زد ...

جیهیون } جیمین پسرم بیا اینجا... میخوایم باهات حرف بزنیم ...

با این حرف باباش یهو صدای شکستن چیزی به گوشش رسید برگشت سمت آشپزخونه که بشقابی
 

از دست مامانش شکسته ، رفت کنار مامانش ...

جیمین } مامان حالت خوبه ؟ بزار اینا رو من جمعشون میکنم ...

_سوهی که بغض گلوشو فشار میداد گفت :

سوهی } نه من خودم جمع میکنم حالام برو پیش بابات من چیزیم نیست عزیز دلم فقط از دستم سر خورد ...

_ جیمین باشه‌یی گفت رفت جلو باباش نشست...
جیهیون از ترس واکنش جیمین آهی کشید :

جیهیون } سوهی عزیزم میشه توام بیای ...

_ جیمین که هر لحظه استرسش بیشتر میشد و با انگشتاش بازی میکرد...

_ جیهیون اینبار خطاب به تهیونگ ، مثه همیشه با مهربانی گفت ...

جیهیون }  تهیونگ ، بابا تو درس و مشق نداری که همش پای تلویزیونی عزیزم برو مشقاتو انجام بده .

_ تهیونگ چشمی گفت و تلویزیونو خاموش کرد رفت اتاقش ...

_ اینبار استرس و ترس جیمین بیشتر و بیشتر شد ...
سوهی اومد و کنار پسرش نشست...

_جیمین نگاهی به مامان و باباش کرد :

جیمین }  بابا ، مامان دارین نگرانم میکنین ... چیزی شده ؟! یه چیزی بگین !

_ جیهیون سرشو بالا کرد و سر حرفو باز کرد ...

جیهیون } چطوری با درسات ؟!

my litter love 💫Donde viven las historias. Descúbrelo ahora