سوهی } اونا چطوری جیمینو میشناسن ! اصلا جیمینو کجا دیدن که انتخابش کردن ؟
جیهیون } بخاطر اینکه مدرسه جیمین به شرکت نزدیکتر بود ، جیمین پول لازم داشت ، پول خودش کم بود یه روز برای پول لوازم تحریر و لباس سپورتش اومده بود دم شرکت ولی من داخل شرکت بودم اونم دنبالم داخل شرکت اومد ، اون روز رئیسم جیمینو دید ... درضمن تنها رئیسم دیدتش پسرش نه ، پسرش دو روز قبل از آمریکا اومد اونجا درساشو تموم کرده الانم کره برگشته ...
سوهی } دیدیش ... پسرشو میگم ، دیدی ؟
جیهیون } نه هنوز ... بهم گفت تو با پسرت حرف بزن راضیش کن بعد یه روز همه دورهم جمع میشم برای آشنایی پسرامون ..._ همه سر میز شام بودن ولی هیچ حرفا و خندهها
مثل گذشته نبود ، جیمین هم از حس ناراحتی مامان
و باباش یکم گرفته بود ، تهیونگ برای اینکه جو رو عوض کنه همش حرف میزد اتفاقای روزشو تعریف میکرد ولی هیچ یکی حرفی نمیزدن فقط با یه لبخند واکنش نشون میدادن ..._ بعد شام خوردن و کمک به مامانش برای جمع کردن میز ، خواست به اتاقش بره تا یکم درس بخونه و نوتشو از رو نوت هوبی هیونگش کامل کنه که باباش صداش زد ...
جیهیون } جیمین پسرم بیا اینجا... میخوایم باهات حرف بزنیم ...
با این حرف باباش یهو صدای شکستن چیزی به گوشش رسید برگشت سمت آشپزخونه که بشقابی
از دست مامانش شکسته ، رفت کنار مامانش ...
جیمین } مامان حالت خوبه ؟ بزار اینا رو من جمعشون میکنم ...
_سوهی که بغض گلوشو فشار میداد گفت :
سوهی } نه من خودم جمع میکنم حالام برو پیش بابات من چیزیم نیست عزیز دلم فقط از دستم سر خورد ...
_ جیمین باشهیی گفت رفت جلو باباش نشست...
جیهیون از ترس واکنش جیمین آهی کشید :جیهیون } سوهی عزیزم میشه توام بیای ...
_ جیمین که هر لحظه استرسش بیشتر میشد و با انگشتاش بازی میکرد...
_ جیهیون اینبار خطاب به تهیونگ ، مثه همیشه با مهربانی گفت ...
جیهیون } تهیونگ ، بابا تو درس و مشق نداری که همش پای تلویزیونی عزیزم برو مشقاتو انجام بده .
_ تهیونگ چشمی گفت و تلویزیونو خاموش کرد رفت اتاقش ...
_ اینبار استرس و ترس جیمین بیشتر و بیشتر شد ...
سوهی اومد و کنار پسرش نشست..._جیمین نگاهی به مامان و باباش کرد :
جیمین } بابا ، مامان دارین نگرانم میکنین ... چیزی شده ؟! یه چیزی بگین !
_ جیهیون سرشو بالا کرد و سر حرفو باز کرد ...
جیهیون } چطوری با درسات ؟!

ESTÁS LEYENDO
my litter love 💫
FanficName: My little love 💫 Couple:Kookmin Genre:Romance, Omegaverse, Forced Marriage, Angest, Smut, Comedy Authors: @jeon_As97 Channel: Shadow's world اگه زندگیتون توی یه چشم بهم زدن عوض بشه چکار میکنید؟ اگه شما جای اون پسر بودید، قطعا خوشحال میشدید و...