خنده نا باوری کردو چند بار اروم پلک زد
+ تو دیگه چه جونوری هستی؟جونگکوک با غرور ابروهاشو بالا دادو خندید جوری که لوپای کیوت و توپولش بیرون زدن و چال گونش خودنمایی کرد
_مامانم همیشه میگه شبیه خرگوشای عقیم نشدم...
یه تای ابروش بالا رفت و خیلی جدی پرسید
+حالا چرا عقیم نشده؟؟لباشو جلو داد و ابروهاشو بهم نزدیک کرد
_راستش... اصلا معنیشو نمیدونم....تهیونگ با فیس پوکر بهش نگاه کردو بعد چشماش و چرخوند
+پسره ی احمق...
_چی؟
+همینکه شنیدیجونگکوک با حالت قهر چشماشو چرخون، بعد از یه سکوت 10ثانیه ای بازوی تهیونگو بین دندوناش گرفت و فشار داد
اخماشو تو هم کشیدو بدون اینکه کنترلی رو حرکاتش داشته باشه فریاد کشید
+این چه کاریه مگه بچه ای...
جونگکوک با صدای بلند تهیونگ سریع ازش جداشودو با چشمای درشتش که از اشک خیلی کمی میدرخشید بهش زول زد
سریع از زیر بازوی تهیونگ بیرون اومد و سره پا وایساد
موهاش جلوی چشماشو گرفته بودن ولی جونگکوک برای اینکه اشکاش دیده نشن کنارشون نزد
با سرد ترین حالت ممکن کلماتشو بیان کرد_اومدن پیشت ایده خیلی افتضاحی بود...
همونطور که بالشتشو برمیداشت و سمت در میرفت ادامه داد
_تو خودت از کابوسایی که میبینم ترسناک تری...درو پشت سرش بست و تهیونگ و تو اتاق تیره و افکار تیره ترش تنها گذاشت
دستاشو رو صورتش گذاشت و چشماشو پوشوند و تو همون حالت از پشت خودشو رو تخت انداخت و اکسیژن تو ریه هاشو بیرون داد
بازوشو بلند کردو به رد دندونای جونگکوک نگاه کرد...
وقتی به خودش اومد فهمید که تمام مدت داشته لبخند میزده
سیلی نچندان آرومی به خودش زدو صورتشو به چپ و راست تکون داد
+چرا داری لبخند میزنی کیم تهیونگ... تو باید الان اون گردن سفیدشو بین دندونات میگرفتیو خونشو تا آخر نوشه جان میکردی...
پتورو کامل رو سرش کشیدو چشماشو رو هم فشورد تا بتونه دوباره بخابه
+فاک بهش
گفت و با یه حرکت از زیر پتو بیرون اومد و از اتاقش خارج شدبدون در زدن وارد اتاق شد و سمت تخت جونگکوک رفت و پتورو کنار زدو
YOU ARE READING
THE COLOR OF BLOOD... ♡
Vampire[در حال اپ] به رنگ خون... ♡ _نه تهیونگی تو... تو اشتباه متوجه شدی.... باور کن من... من کاری نمیکردم من بهت خیانت نمیکنم بزار بزار بهت توضیح بدم تهیونگ دسته خونیشو فشار دادو شیشه خورده های توی دستاش زخمشو بدتر کرد با اشک توی چشماش که از رو عصبانیت ب...