part.14 جواب بدم؟

161 31 35
                                    

پشت میز سفید رنگ نشست و نگاهی به مینهو کنار دستش انداخت. استف دو بطری روی میز مقابل دو افسر جوان قرار داد و عقب رفت.
نور‌های بزرگ مستقیم‌ به صورت هردو می‌تابید، مینهو به آرومی سرش رو پایین و بالا برد و محکم پلک زد.

افسر هان نفس عمیقی کشید و با خیالی راحت از بابت تایید همکارش سرش رو به سمت گوینده‌ی اخبار چرخوند.
زنی سی ساله، با کت و دامن آبی تیره و بولیز سفید، آرایش سبکی داشت و موهاش مرتب اطراف صورتش تا روی شانه ریخته بود.
زن به دوربین چشم دوخت و وقتی از پشت صحنه‌ تایید شد، برنامه رو آغاز کردن.

- شهروند‌ان گرامی وقتتون بخیر. امیدوارم روزتون رو به خوبی شروع کرده باشین. برنامه‌ی امروز برطرف کننده‌ی کنجکاوی همه‌ی شما خواهد بود‌. مهمانان امروز برنامه‌ی ما دو افسر مسئول پرونده‌ی نویسنده‌ی محبوب لی فلیکس هستند.

بعد چرخید به سمت دو افسر جوان و دوربین دیگری روی اونها نشست و کادر بزرگ‌تر شد.
هردو افسر لبخند کمرنگی به لب آوردن و به آرومی سر تکون دادن.

- لطفاً خودتون رو‌ معرفی کنید.

زن با مهربونی و ملایمت گفت. مینهو به عنوان افسر اصلی پرونده به دوربین نگاه کرد تا زودتر‌ خودش رو معرفی کنه.

- وقت بخیر! افسر لی مینهو از دایره‌ی جنایی پایگاه مرکزی هستم و افسر مسئول پرونده‌.

جیسونگ هم نفس عمیقی کشید و لبخند کوتاهی به دوربین تحویل داد.

- سلام افسر هان جیسونگ هستم و مسئول پرونده‌‌ای که امروز‌ حقایق مهمی رو‌ درموردش خواهید شنید. از همراهی این‌پخش زنده پشیمون نمی‌شید، اطمینان میدم.

خیره به دوربین سرش رو کمی به پایین خم کرد و لبخندی روی لب‌هاش نشست که بی شباهت با پوزخند نبود.
زن گوینده افسر دیگر رو خطاب قرار داد.

- بله افسر لی، طبق گفته‌هاتون شما قصد دارید اطلاعات مهمی رو در اختیار مردم قرار بدید میتونید توضیح بدید که چرا چنین تصمیمی گرفتید و آیا محکوم این پرونده با این روند موافق بوده یا نه؟

مینهو دست‌هاش رو به هم قفل کرد و کمی روی میز خم شد. لبخند ساده‌ای به لب آورد و گفت.

- البته که محکوم موافق بوده. حقیقت نباید از هیچکس پنهون بمونه، هر قضاوتی باید عادلانه باشه.

و بعد تصاویری که آماده کرده بودن روی پرده‌ی‌ پشت سرشون به نمایش‌ دراومد. صداهای وحشت‌ زده‌ای از پشت صحنه بلند شد. عده‌ای با دست دهانشون رو می‌پوشاندن تا صدای خودشون رو خفه کنن و چشم‌های گردشون نشون دهنده میزان تعجب و ترسشون بود.
جیسونگ از جا بلند شد و قدم های آرومی برداشت تا پرده نزدیک بشه. با دست به اولین تصویر که در بالا سمت چپ قرار داشت اشاره کرد.

BFF(minsung) Where stories live. Discover now