فلش بک
مینهو انتظار داشت وقتی به خونه برمیگردن مادر و پدرش خونه نباشن اما به طرز عجیبی علاوه بر اونها خواهر بزرگتر و برادر کوچکترش هم در خونه بودن. این به تنهایی کافی نبود، اون زمانی واقعاً شوکه شد که صدای دست و ترکیدن چیزی رو شنید و کاغذهای رنگی بالای سرش پراکنده شد.
تولدش رو چطور فراموش کرد؟
جیسونگ که ابتدا چشمهاش گرد شده بود، درب رو پشت سرش بست و بعد از درآوردن کفشش به دیوار تکیه زد.
- تولدت مبارک داداش کوچولوی من.
زن زیبایی گفت و خنده روی لب های هردو افسر نشوند.
برادر کوچکتر مینهو که نزدیک به بیست سال به نظر میرسید جلو اومد و برادرش رو محکم بغل کرد.
- هیونگ.
- مین وویا.افسر هان بالاخره تکون خورد و جلو رفت تا در کنار خانواده لی بایسته. خطاب به مادر خانواده گفت.
- ای کاش بهم میگفتید تولدشه. منم انگار سوپرایز شدم.
زن مسن خندید و دستی به بازوی جیسونگ کشید.
- فکر میکردم مینهو برای همین اومده خونه، وقتی گفت برای ماموریت بوده تصمیم گرفتم سکوت کنم و بجاش یه سوپرایز براش در نظر گرفتم.
- عالیه مطمئنم خیلی خوشحال شده.جیسونگ حین گفتن این جمله به چهرهی خندون همکارش خیره بود.
طوری که از درآغوش کشیدن خواهر و برادرش لذت میبرد و دلتنگشون بود نشون میداد چقدر از انتقال داده شدنش به سئول ناراحته. اون شهر انگار شهر مینهو نبود. از زمان ورودش به سئول و آغاز کارش در پایگاه رو با تنش و دعوا گذروند. هرچند که خود مینهو هم تقصیر زیادی داشت ولی جیسونگ داشت فکر میکرد که آیا میتونه کمی بیشتر با این مرد کنار بیاد و دست از لجبازی باهاش برداره؟ نباید فشار روانیای که روی خودش بود رو با آزار دادن مینهو خالی میکرد.پدر و مادر مرد هم جلو رفتن درآغوش گرفتنش تا بهش تبریک بگن.
- خیلی ممنون که متولد شدی پسرم. مهم نیست در ظاهر کارهای تو چطور به نظر برسه، همیشه باعث افتخارم بودی.
این جملهی آقای لی احساسات مینهو رو درگیر کرد. عذاب وجدان رفتن از پیش خانوادش و تنها گذاشتن اونها همیشه اون رو شرمنده میکرد و گاهی به این فکر میافتاد که شاید بهتر بود از دستورات سرپيچی نکنه اما بعد که وجدانش دوباره وارد کار میشد بُعد دیگهای از ماجرا رو نشونش میداد. از نجات دادن یک قاتل هرگز انقدر احساس رضایت نداشت. بهترین کار نجات نو وو بین بود.
لبخندی گرم و مهربون به پدرش زد و شونههای مرد رو محکم فشرد.
جشن تولد بعد از یک ساعت به پایان رسید؛ البته اگر میشد اسمش رو جشن گذاشت! یه دورهمی خانوادگی برای توصیف اون موقعیت خیلی بهتر بود.

KAMU SEDANG MEMBACA
BFF(minsung)
Fiksi Penggemarسلام چاگیز من. خوبید؟ فیک : Best friends forever کاپل ها : مینسونگ، چانلیکس ژانر : جنایی، رومنس، اسمات خلاصه : اگر برادرت و بهترین دوستت مظنون به قتل باشن. حرف کدوم رو باور میکنی؟ مدارک چی رو ثابت میکنند؟ چرا چرا یه نفر باید انقدر راحت آدم بکشه؟ ج...