نوع: سناريو
كاپل: چانسونگ
ژانر: روانشناختى، جنايى، معمايى، درام
——————————————
با قدمهاى آرومى به خونه نزديک شد و پيام كوتاهى ارسال كرد.
[عزيزم، كليد نبردم. بيدارى؟]
پيامش به سرعت سين خورد و صداى قدمهاى شخصى رو از پشت در شنيد. جيسونگ به آرومى در رو باز كرد و بلافاصله دستهاش رو دور شونههاى خميده و خستهی پليس حلقه كرد.
كريستوفر چشمهاش رو روى هم گذاشت و بند انگشتهاش دور كيفش شل شدن.
دستهاى تنومندش رو دور كمر لاغر پسر حلقه كرد و تمام وزنش رو روى تن پارتنرش انداخت.
زير لب كلمهى "بالاخره" رو زمزمه كرد؛ اما با يادآورى اينكه پسرى كه در آغوشش جا گرفته بود نمیشنوه، به آرومى تنش رو از خودش فاصله داد و با زبان اشاره دستهاش رو تكون داد.
"دلم برات تنگ شده بود."
پسر شيرين لبخندى زد و پيشونى مرد بزرگتر رو بوسيد. دستهاش رو بالا آورد و كلمات رو نشون داد.
"به خونه خوش اومدى."
كريستوفر لبخندى زد و كفشهاش رو خارج كرد.
پروندهاش اصلاً خوب پيش نمیرفت و فرصتش داشت تمام میشد. اگر نمیتونستن قاتل رو پيدا كنن يا مدركى به دست بيارن، پرونده به گروه ديگهاى سپرده میشد و اصلاً چنين چيزى رو نمیخواست.
همونطور كه به سمت مبل میرفت دكمههاى پيراهنش رو باز كرد و خودش رو روى مبل انداخت. دستهاش رو باز، روی دو طرف پشتی مبل گذاشت و گردنش رو به پشتى تكيه داد.
درحالى كه چشمهاش رو بسته بود، سايهاى رو بالاى سرش حس كرد.
جيسونگ پشت مبل ايستاده بود و با لبخندى خسته نگاهش میكرد. پسر دستهاش رو به آرومى دو طرف صورت برعكس كريستوفر گذاشت، كمرش رو خم كرد و لبهاش رو كوتاه بوسيد.
بلافاصله مبل رو دور زد و به تقليد از پسر، خودش رو داخل آغوشش انداخت.
دستهاى پليس به آرومى دور تن پسر ناشنوا حلقه شدن و بينيش رو به گردنش كشيد.
چقدر دلش میخواست صداى پسر رو بشنوه. بين اينهمه خستگى و دردسر، حتى نمیتونست صداى عزيزترين آدم زندگيش رو بشنوه.
لبهاش رو روى گردن پسر كشيد و دستش رو روى شكمش حركت داد. انگشتهاى مرد به آرومى راه خودشون رو زير بافت پيدا كردن و روى شكم پسر قرار گرفتن.
KAMU SEDANG MEMBACA
Skz Au
Fiksi Penggemarسناريو+فنسى+(وانشاتا توى بوكهای جدا آپ میشن) از كاپلهاى مختلف و ژانراى متفاوت استریکیدز♡︎
