۱۰

4.4K 1.2K 45
                                        

Pcy: بیبی!
Pcy: از دستم عصبانی نباش
Pcy: اگر می دونستم اینقدر دلتنگم میشی اصلا توی همایش شرکت نمی کردم
Bbh: خفه شو!
Bbh:کی دلتنگ تو میشه آخه؟
Bbh: فقط ازین ناراحتم که قبلش بهم چیزی نگفتی
Pcy: راستش فکر نمی کردم خیلی مهم باشه
Bbh: من با دوستهام می رم تفریح و تو برو کون اون پیرمردای جقی رو لیس بزن
Pcy: پسر من که اینقدر بی ادب نبود!
Pcy: زود بر می گردم
Bbh: برو به جهنم
Bbh has been offline
Pcy: ❤

چانیول قراره توی یه همایش بین المللی ریاضیات سخنرانی کنه و برای همین داره می ره ژاپن.

اینجور جاها همیشه پره از پیرمردهای داغونی که عمر و جوونی شونو پای حل کردن مساله های ریاضی بی فایده گذاشتن و وقتی یه ذهن تازه نفس میاد وسط میدون، همزمان هیجان زده می شن و حسودی می کنن.

حدس بکهیون اینه که اون احتمالا گند می زنه.( کاش لااقل قبلش به بکهیون می گفت تا با هم متن سخنرانی شو آماده کنن.)

اون پسر، خودسر و خودرای هست و ترجیح می ده به کل زندگی اش گند بماله اما از کسی کمک نخواد.
بخصوص از بکهیون.

یکبار بکهیون ازش خواست برن‌ تراپی تا درمورد اضطرابش‌ نسبت به جمعیت یکاری کنن.

و چانیول؟
اون فقط انکار‌کرد. اون‌گفت از وقتی بکهیون کنارشه آرومه و هیچ استرسی نداره.

حقیقتا پارک چانیول توی لاس زدن خیلی حرفه ایه و بکهیون اگر‌ دختر بود تا حالا صد بار خامش شده بود.
البته بکهیون انکار نمی کنه که چانیول با تصوری که اون ازش داشته خیلی متفاوته.

قبلا فکر می کرد چانیول یه بچه ننه ی ترسوئه که اگه یکی بهش نگاه چپ کنه خودشو خیس می کنه، ولی حالا می دونه که اون کسیه که تو این سن و سال یه تنه بار پژوهشگاه ریاضی دانشگاه رو به دوش می کشه.

اگه چانیول بخواد الان یه شغل آبرومند داشته باشه احتمالا اول از همه هاروارد استخدامش می کنه. در حالی که بقیه دانشجوها از جمله بکهیون یه سری الکی خوش آویزونن که واحدهاشونو به سختی پاس می کنن، فقط بخاطر اینکه پول تو جیبی شون‌ قطع نشه.

بکهیون احساس بدی داره.

توی هفته های اخیر بخاطر باشگاه بکهیون، اونها وقت خیلی کمی رو با هم گذروندن و بکهیون یک کمی، خیلی خیلی کم دلش برای چانیول تنگ شده.

The Dupe (Completed)Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang