بی اهمیت به صدای زنگ تلفنش با آرامش آبمیوهاش رو توی لیوان میریخت و حتی حوصله نداشت برای فهمیدن اینکه کی پشته خطه اقدام کنه.
با پر شدن لیوان بطری آبمیوه رو بالا گرفت و با انداختن نکاهی بهش تصمیم گرفت بیخیال لیوان بشه و با همون بطری نوشیدنیشو بخوره.
سر بطری رو به لباش چسبوند و همونطور که ازش میخورد از آشپزخونه بیرون رفت و خودش رو روی کاناپه مقابل تلویزیون انداخت.
تلفنش هنوز داشت زنگ میخورد و اعصابش رو بهم میریخت. با نهایت توانی که داشت بدنش روکشید و به گوشیش که رپی عسلی بود چنگ زد و دپباره سر جاش نشست. با دیدن شمارهی نگهبان ساختمون تماس رو برقرار کرد و در کمال تعجب صدای بلند زین تو گوشی پیچید
+به فاکت میدم تاملینسون کدوم قبرستونی که جواب نمیدی...تو ساکت شو...با توام لوییی....اه بذلر دو دقیقه باش حرف بزنم....هوی میشنوی صدامو؟
لویی با همون آرامش قلوپی از آبمیوهاش رو نوشید و همونجور که به بحث زین با فردی که احتمالا نگهبان بود گوش میداد گفت
-پاشو بیا بالا ول کن اون بدبختو
صدای زین از پشت گوشی اومد و قطعا مخاطبش همون نگهبان بود
+هاه! اینه ببین بچ! باید منو راه بدی همیشه
لویی سری تکون داد و تماس رو قطع کرد. به اجبار از جا بلند شد تا در خونه رو باز کنه چون اگه زین میومد و با یه بستهاش مواجه میشد جوری در میزد که صداش به گوش ملکه هم برسه.
بعد از باز کردن در دوباره سر جاس خودش نشست و منتظر ورود زین موند. درست دو دقیقه بعد صدای کوبیدن در و طبق معنول غر زدنای زین تو خونه پیچید
+مرتیکه بی عقل منو داره روزی سه بار میبینه که میام اینجا هر بار جلومو میگیره که مین بیید بی آقیه تیملینسین هیماهینگ کینیم...یابو! کدوم گوری رفتی؟ این زباله دونی چیه؟ تا من یکیو نیارم از تو آشغالات بکشتت بیرون خودت دست به هیچی نمیزنی؟ خاک تو سرت! تن لشتو یه تکونی بده بفهمم کجای این بیابونی
لویی انگشت وسطش رو در حدی مه از پشتی کاناپه بالا تر بره نشون داد و با نزدیک شدن صدای زین فهمید که متوجهش شده
+میخوام برات یه پسر خوب بگیرم بیاد هم تورو از این اخلاقای گهت بیرون بکشه هم یه سر و سامونی به زندگی نکبتت بده. هم بهت بده! حیف فقط با مورد آخر مشکل دارم وگرنه خودم پیشنهادتو قبول میکردم
لویی ابرویی بالا انداخت و گفت
-کدوم پیشنهاد؟؟
+همینی که هی تکرارش میکنی و التماس میکنی بریم تو رابطه
لویی سر تکون داد و گفت
-مقصر خودتی کون و به زندگی با من ترجیح میدی
YOU ARE READING
OFFSIDE {lilo} {Completed}
Fanfiction-پین؟ آره خب اون درست یه درد تو کون نروعه عوضیه! بوک لایلو/لیلو میباشد. اگه وارد این جا میشین فقط باید بلیور باشید! ما هیچ لری و زیامی نمیشناسیم😔🔪 لیلو ریله :) ❤💙
