نفس عمیقی کشید و دستش رو نا محسوس جلوی شلوارش حرکت داد تا اگه برآمدگیای هست برطرفش کنه. آب دهنش رو قورت داد و با پلک زدن تلاش کرد به صفحهای تلویزیون که زمین چمن رو نشون میداد خیره بشه و روی بازی تمرکز کنه.
شنیدن صدای ریز خندههایی درست بغل گوشش به سادگی تمام تلاش و سدی که ساخته بود رو از بین برد و چشماش بی اختیار از مغزش چرخیدن و به پسری که درست کنارش نشسته بود خیره شدن.
لیام مشغول ریز ریز خندیدن به زینی بود که بازیکنا رو به فحش میکشید و البته که خندههاش باعث تحریک هورمونای لویی نشده بودن. رکابی تنگ مشکی تن کرده بود که با شلوارک کتون طوسیش هارمونی قشنگی رو ایجاد کرده بودن.
پوست خوش رنگ لیام از زیر موهای بورش خودش رو به نمایش میگذاشت و البته یه ربعی که قبل از اومدن زین لیام با بیخیالی بدون همون رکابی تو خونه میگذشت باعث شده بود که لویی تمام مدت حس کنه سفته و دستاش دائم مشغول جمع کردن شاهکار بی شرمانهاش باشن.
دو سه هفته از اعتراف سنگین و شوکه کنندهی خودش و لیام گذشته بود. به قدری همه چی سریع پیش رفت که اونا تا دو روز بعدش به اون مکالمهی نصف و نیمه جمله اضافه میکردن تا منظورشون رو واضح تر برسونن.
لویی اون پیشنهاد رو رد کرده بود اما هر دو تصمیم گرفتن یه مدتی رو به احساساتشون فرصت بدن و با کنار هم بودن کمی هیجاناتشون بخوابه و بعد برای آیندهی حرفهایشون تصمیم گیری کنن. قطعا پیشنهادهای دیگه ای هم تا آخر فصل قرار بود ارائه بشه و لویی قصد داشت که اگه یه تیم توی لیگ انگلیس پیدا کرد جاش رو عوض کنه. هرچند همه چیز در حد حرف بود و هنوز تصمیم قطعیای نداشت.
این مدت رو لویی با لیام تو یه دورهی حال بهم زن رمانتیک گذرانده بود و گاهی به حدی لوس و زننده با عشق رفتار میکردن که خودشون خندشون میگرفت. انگار این بودن باهم خیلی بهشون چسبیده بود.
هر چند هر دو روز به روز حس میکردن بیشتر به هم علاقمند میشن و همین رمانتیک نبودن رو سخت تر میکرد.
از رابطشون تنها زین خبر داشت که طبعأ به نایل هم گفته بود و تو این قضیه از مهمترین چیزایی که سورپرایزشون کرد طرز رفتار زین بود. اول خیلی زیاد براشون خوشحال شده بود و گفته بود که این آرزوش بوده که اون دو نفر. و به هم بندازه اما چند روز بعد وقتی متوجه رابطهی نزدیک لیام و لویی شد رفتاراش تغییر کرد و هر بار اونا جلوش همو میبوسیدن با فحش از هم جداشون میکرد.
سر میز شام وسطشون مینشست و یکی دوباری که فهمیده بود بعد دورهمیاشون لیام پیش لویی میمونه یا بلعکس به زور خودش رو هم انداخته بود وسط و تا صبح بینشون خوابیده بود. هر بار به هم ابراز محبت میکردن مسخرشون میکرد و در کل حالتی بین خوشحال و ناراحت داشت.
ESTÁS LEYENDO
OFFSIDE {lilo} {Completed}
Fanfiction-پین؟ آره خب اون درست یه درد تو کون نروعه عوضیه! بوک لایلو/لیلو میباشد. اگه وارد این جا میشین فقط باید بلیور باشید! ما هیچ لری و زیامی نمیشناسیم😔🔪 لیلو ریله :) ❤💙
