⚽8

447 95 159
                                        

با اضطراب این پا و‌اون پا کرد و دوباره نگاهی به در انداخت و آب دهنش رو قورت داد. اون هنوز حنی از کاری که داشت انجامش میداد مطمئن نبود و حدس میزد قراره خراب کاری کنه اما تا اینجا اومده بود و دیگه راه پس کشیدن نداشت.

چشامشو باز و بسته کرد و بعد از یه نفس عمیق دستش رو بالا برد و زنگ واحد رو زد. چند ثانیه طول کشید تا صدای خش خشی پیچید و بعد صدای آرومی اومد.

+بیا بالا.

به نشونه‌ی قدر دانی سری به دوربین تکون داد و با باز شدن در وارد شد و به سکت آسانسور رفت و سوارش شد و به طبقه‌ی مد نظرش رفت. با خروج ازش شخصی که منتظرش بود رو مقابلش در حالی که دست به سینه به چارچوب در خونه‌اش تکیه زده پیدا کرد.

لبخندی زد و جلو رفت و شاخه گلی که دستش بود رو به سمتش گرفت.

-ببخشید اگه مزاحمت شدم

نایل نفس عمیقی کشید و نگاهش رو با مکث پایین آورد و بعد از چند ثانیه شاخه گل رو از دست زین گرفت و گفت

+بیا تو

-نه ممنون فقط میخواستم ببینمت.. یعنی پایین منتظرمن باید برم!

نایل سری تکون داد و خیره به چهره‌ی زین گفت

+ممنون بابت گل!

زین لبخندش رو پر رنگ تر کرد و گفت

-قابلتو نداره!

نایل هم لبخندی زد و گفت

+خب؟ برای دادن گل اومدی تا اینجا؟

زین گوشه‌ی لبش رو گزید و گفت

-ام خب راستش نه یعنی اومدم قبل از رفتنم ببینمت.

نایل یه تای ابروشو بالا داد و گفت

+رفتن؟

-اوهوم فکر کنم یکی دو هفته‌ای نیستم و... دلم...فکر‌کنم دلم برات تنگ میشه... برای همینم...

+خیلی خب! فهمیدم!

زین با لبخند کجی به آبی های روشن نایل نگاه کرد و نایل هم از اونجایی که همیشه توسط زین سورپرایز و گیج میشد فقط بهش زل زد و چیز دیگه‌ای نگفت.

مدت زیادی بود که به این کارای زین عادت کرده بود اما این دلیل نمیشد که هر بار شگفت زده نشه. رفتارای عجیب و دیوانه وارش همیشه باعث میشدن نایل از ته دل بخنده. زین از هیچ چیز ابایی نداشت و همه کار میکرد تا توجه نایل رو داشته باشه.

چه با کادوهای مختلف و مثل خودش عجیب چه با حرف های گاها خجالت آورش حال و هوای نایل رو عوض میکرد و دمای بدنش رو بالا میبرد.
نایل نمیتونست به خودش دروغ بگه اون واقعا یکم از زین خوشش میومد شاید از همون روزای اول اما به دلایلی نزدیک شدن رو جایز نمیدونست و اجازه نمیداد که زین هم نزدیکش شه... اونجوری که میخواد! و نایل فقط حس میکرد مجبوره.

OFFSIDE {lilo} {Completed}Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang