⚽18

227 47 14
                                        

-منظورتون از این حرف چیه؟

+اگه بخوام مقدمه نچینم میشه اینکه تو یه پیشنهاد خوب داری از سری آ که قطعا واسه رد کردنش باید دلیل خیلی خوبی داشته باشی.

-ایتالیا؟ آخه چطور؟

+مهاجم اصلی تیمشون با سرمربی به مشکل برخورده و قراردادشو فسخ کرده برای همین هم اونا بدون مهاجمن. سرمربی تیم انگلیسیه و بازی بازیکنای اینجا رو خیلی قبول داره. بازی تو رو هم دیده و خوشش اومده. برای همینم تو رو خواسته.

-به همین سادگی؟

+به همین سادگی هم نبود کلی با باشگاه مذاکره کردن و مبلغ پیشنهادیشون هم خیلی خوب بوده تونستن ما رو برای راهی کردن تو راضی کنن و قطعا مبلغش تو رو هم راضی می‌کنه. هرچند ترجیح سرمربی خودمون اینه که بمونی منتهی طبق تشخیص پزشک پین از نیم فصل لیگ بعدی احتمالا می‌تونه برگرده پس مشکل چندانی پیش نمیاد.

لویی با شنیدن اسم لیام راداراش به کار افتادن و سیخ نشست.

-واقعا؟ دکتر گفته خوب میشه؟

+آره مثل اینکه.

چرا زین بهش نگفته بود؟ لیام رو به بهبودی بود و این خبر خوشحال کننده ای بود تو این دو هفته‌ی جهنمی‌ای که گذرونده.

-نمیدونستم..

+به هر حال اونا خواستنت و بهتره بری! برای سه سال میخوان باهات قرارداد ببندن و تو کاملا منتقل میشی اونجا. میتونی فیکس بازی کنی. اگه بمونی توی تیم هم ما مشکلی باهاش نداریم پس تصمیم با خودته. خوب فکراتو بکن و به نتیجه برس. تا آخر هفته هم وقت داریم که تصمیم تو اعلام کنی.

لویی گیج از پیشنهادی که بهش ارائه شده بود سر تکون داد و از جا بلند شد. تشکر و خداحافظی کوتاهی کرد و از دفتر بیرون رفت.

چیز عجیب و غیر عادی نبود که بهش توی فوتبال عادت نداشته باشند اما لویی ترسیده بود.

پیشنهادی که شنید خوب بود. در واقع خیلی خوب و همین لویی رو می‌ترسوند.

دو هفته‌ای میشد که لیام رو ندیده بود و اون پسر حتی به باشگاه هم نیومده بود. لویی مطمئن بود لیام قیدش رو زده و این قلبش رو عمیقاً می‌سوزوند. شاید این دو هفته لازم بود تا لویی عمق وابستگیش به لیام رو متوجه بشه.

از روزاش بدون لیام متنفر شده بود. دائم ساعتای شبانه روز رو با وقتایی که لیام حضور داشت مقایسه میکرد و میفهمید زمان حتی کنار لیام مفهوم دیگه‌ای داشت.

لویی نمیدونست عاشق شده یا نه اما اعتراف کرده بود که لیام رو یه جور عجیب غریبی با تموم وجودش میخواد. انگار که رشته‌های قلبش بهش نیاز داشتن. تمام این مدت نبودش رو لویی احساس خفگی میکرد و حتی یه چکاپ رفته بود تا مطمئن شه قفسه‌ی سینه اش مشکلی نداشته باشه.

OFFSIDE {lilo} {Completed}Where stories live. Discover now