-فکرشو بکن لیام جلبک پین با اون همه ابهتش دیشب تو بغل من نق میزد پاپیشو میخواد...خدای من اون داشت گریه میکرد و میگفت خودشم یه پاپیه...لعنتی اون انگشت کرد تو کونم! ها ها اونی که دیشب دیدم همین تیکه شت وسط زمین تمرین بود؟ باورم نمیشه! از دیشب هر چقدر به این موضوع فکر میکنم بیشتر برام عجیبه.
زین بند استوکش رو سفت کرد و رو به لویی که از صبح حدودا ده بار این جملهها رو با هیجان مرور کرده بود گفت
+لیام همیشه همین بوده! وقتاییم که مسته بدتر میشه تو تازه این روشو دیدی! چون همیشه اصرار داری لیام یه عوضیه
لویی کمی درجا زد و تو همون حالت گفت
-من منکر عوضی بودنش نشدم من فقط خوشحالم که یه موضوع برای دست انداخت پین کبیر پیدا کردم
+تو اینکارو نمیکنی! قرار نیست دیشب و به روش بیاری
-اون وقت چی قراره جلومو بگیره که اینکارو نکنم؟
+شاید وجدانت؟
-برو بابا...حالا چرا نمیاد این رفیق عزیزت؟
+لویی!!
لویی چشم غرهای به زین که مشغول گرم کردن خودش بود رفت و با نشستن روی چمن مشغول انجام حرکات کششی شد. مربی دیر کرده بود و بازیکنا داشتن خودشونو گرم میکردن. هرچند خستگی از سر و روی بیشترشون میبارید و نشون میداد که اونا هم مثل لویی شب قبل رو به اندازه نخوابیدن و خب هر چقدر که به اونا خوش گذشته بود لویی هم تفریح کرده بود و این تفریح تو خندیدن به لیام تا نزدیکای صبح خلاصه میشد.
یه جورایی باور نمیکرد هر دو ورژن مال یه آدم باشن چون به شکل دیوانه واری لیامی که دیشب دیده بود از عوضی که توی ذهنش ترسیم کرده بود فاصله داشتن و هر چند لویی با اصرار انکارش میکرد اما خب... یه جورایی کیوت بود!
مخصوصا اون لحظه که با بغض از خودش به عنوان یه پاپی یاد میکرد باعث میشد لویی با تصور قیافهاش قهقهه بزنه. براش جالب بود بدونه کسایی مثل هیئت مدیره و بازیکنا هم از وجود پاپی پین خبر دارن یا فقط خودشو زین و احتمالا دوست دخترش شاهدش بودن؟
البته اون ترجیح میداد فکر کنه که حتی دوست دخترش هم اونو با این شرایط ندیده چون آدمی که لویی شب قبل باهاش مواجه شده بود بیشتر نیاز به یه مادر یا پدر داشت تا بغلش کنن و بخوابوننش نه یه دوست دختر که بخواد ناز کنه براش!
همونجور که خم شده بود و نوک انگشتاشو به سر استوکش میرسوند متوجه شد که لیام وارد محوطه شده و ناخودآگاه با دیدنش تک خندهای کرد و درست همون لحظه نگاه لیامم بهش افتاد و اخمی به خاطر پوزخند لویی روی پیشونیش نشست.
به همون سمت قدم برداشت و بالای سر لویی و زین ایستاد و رو به زین گفت
-سلام
YOU ARE READING
OFFSIDE {lilo} {Completed}
Fanfiction-پین؟ آره خب اون درست یه درد تو کون نروعه عوضیه! بوک لایلو/لیلو میباشد. اگه وارد این جا میشین فقط باید بلیور باشید! ما هیچ لری و زیامی نمیشناسیم😔🔪 لیلو ریله :) ❤💙
