6

181 79 25
                                        


🎶Lovely_Billie Eilish

I know someday I'll make it out of here
Even if it takes all night or a hundred years

میدونم یه روز از اینجا بیرون میزنم
حتی اگه تموم شب یا صد سال طول بکشه



......

"بیدار شو مرد، باید بهم کمک کنی."

"هی، چشماتو باز کن."

"خسته نشدی از این همه خوابیدن؟"

پلکاش از نزدیک و نزدیک‌تر شدن صداهایی که می‌شنید، لرزیدن.
چشماشو باز کرد و تنها چیزی که دید، دو تا چشم گرد شده جلوی صورتش بود.

"بالاخره بیدار شدی..."

گفت قبل اینکه خیلی سریع بدنشو عقب بکشه و همونطور که اومده، دور بشه.

لیام کش و قوسی به بدن خشک شده‌ش داد و پلکاشو به هم فشرد.
حالا که فکر می‌کرد لم دادن به تنه‌ی درخت اصلا ایده‌ی خوبی برای کل شب خوابیدن نبود.

به سختی از جا بلند شد و کتف دردناکشو ماساژ داد.
مثانه‌ش تو مرز انفجار بود و همون لحظه نیاز داشت که تخلیه بشه اما خب هنوز سیلی‌ای که از یه درخت خورده بود رو فراموش نکرده بود.
اونجا هیچ خونه‌ای به چشم نمی‌خورد و حتی متاسف بود از اینکه می‌ترسید برای کارش وارد جنگل بشه.

آهی کشید و درحالی که پاهاشو به هم فشار می‌داد، دنبال زین گشت.
با دیدنش که چند تا تخته چوب رو تو دستاش گرفته بود، چشماشو ریز کرد و به قدم‌هاش سرعت داد.

"لیام، به کمکت نیاز دارم."

"متاسفم، من نیاز دارم همین الان یه توالت پیدا کنم."

"اوه...فکر می‌کنم تو آسیاب بتونی پیداش کنی!؟"

با قیافه‌ی گیج‌شده‌ش گفت و وقتی لیام با قدمای کج و کوله‌ش ازش دور شد، لبخند زد.

تخته چوب هایی که از تو انبار آسیاب برداشته بود رو پای درخت گذاشت و سرشو کاملا بالا گرفت.

به جایی خیره بود که یه خونه‌ی چوبی نیم‌ساخته قرار داشت.

خونه‌ی چوبی دونفره‌‌‌ای که قرار بود دست ساز باشه اما نیمه‌کار مونده بود، شاید چون یکی از اون دو نفر ساختنش رو فراموش کرد و حالا جایی وسط دریاچه غوطه‌ور بود.

.
.
.
.
.
.
.

زیپ شلوارشو بست و از اون سرویس کوچیک با چاه آب دستیش خارج شد.
فکر نمی‌کرد داخل ساختمون آسیاب یه همچین چیزایی ببینه، اونجا علاوه بر آسیاب، طوری ساخته شده بود که مکانی برای استراحت کارگر‌هاش باشه.

تقریبا ده تا تخت چوبی یه طرف دیوار رو گرفته بودن و خرت و پرت زیادی رو اون اطراف می‌دید.

Foredoom [ ziam ]Where stories live. Discover now