Part_11

83 13 0
                                        

هلو گل گلیا....برای خوندن ادامه همین داستان و داستان‌های قشنگ جی۲، وینسست و برادرانه دیگه به کانال تلگرامم هم میتونید بیاید...
@J2fanfics آدرس کانال تلگرامم
______________________________

#forbidden_love
#part_11
#Nilo0

چند روز بعد بالاخره نوبت جنگ فرا رسیده بود و تعداد زیادی از سربازها که هم تجربه بیشتری داشتن هم تیراندازیشون توی تمرین ها قابل قبول بود به خط مقدم قرار بود فرستاده بشن.

هرچند جفری و جنسن و بقیه فرمانده ها چک میکردن تا مطمئن بشن سربازهایی که برای رفتن به خط مقدم فرستاده میشن شجاع باشن و روحیه جنگی داشته باشن تا بتونن از پس این عملیات سخت بربیان.

جرد هم به دستور خود مورگان و البته نظر دکتر راجرز قرار بود این بار رو تو اتاقک تماس و پشتیبانی و مخابره بمونه.

وظیفش این بود که تمام تماس هایی که از طرف سربازها مخابره میشه رو دقیق یادداشت کنه و به مورگان اطلاع بده و بالعکس فرمان های مورگان رو هم به سربازهای خط مقدم و از طریق جنسن یا ایان اطلاع بده.

کار سخت و دقیقی بود ولی همه مطمئن بودن که جرد از پسش برمیاد پس تمام حواسشو جمع کرد تا اعتماد بقیه رو بی جواب نذاره.

و همون طور که مشخص بود قرار بود جنسن و ایان سامرهالدر معاون جنسن هم همراه سربازها به جنگ برن و این باعث می‌شد که جرد حس ترس و وحشت رو تو تمام وجودش حس کنه.

'اگر جنسن سالم برنگرده چی؟ از اون بدتر اگر جنسن اصلا برنگرده چی؟
حالا اگه ناقص برگرده مثلا یه پا یا یه دست نداشته باشه یا هرجور دیگه ای مهم نیست خودم تا آخر عمر باهاش میمونم و حتی ازش پرستاری میکنم فقط لطفا برگرده لطفا برگرده'

تو همین حال و اوضاع بود که متوجه قدم هایی محکم پشت سرش شد..

جنسن بود...

حتی از پشت سر هم میتونست قدم هاشو تشخیص بده...

سریع چرخید و جنسن رو دید که مثل همیشه با اعتماد به نفس و با دست هایی که پشتش گره کرده روبه‌روش ایستاده.

احترام نظامی گذاشت...

"آزاد سرباز...همین الان به اتاقک پشتیبانی و مخابره"

وقتی جنسن از اونجا دور شد و جرد آماده شد تا به اتاقک بره به قدری حواسش پرت دیدن جنسن بود که متوجه تام ولینگ نشد.

تام یه پاشو ناگهانی جلوی پای جرد برد که باعث شد جرد تعادلشو از دست بده و با صورت زمین بخوره.

"اوووف...پدلکی معلوم شد که چرا اینجا موندنی شدی..سربازی که حواسش پرت برانداز کون فرماندش باشه و با یه جفت پا زمین بخوره بدرد تمیز کردن ملحفه های کثیف پادگان میخوره نه بیشتر"

Forbidden love ⛔Mga kuwentong kahuhumalingan mo. Tumuklas ngayon