Scenario 7 (kookv)

1.5K 123 24
                                        

آهنگ رو پلی نکنید حلالتون نمی کنم

Hoppla! Dieses Bild entspricht nicht unseren inhaltlichen Richtlinien. Um mit dem Veröffentlichen fortfahren zu können, entferne es bitte oder lade ein anderes Bild hoch.

آهنگ رو پلی نکنید حلالتون نمی کنم

********

کتش رو روی دستش گذاشت و با گرفتن چمدون بین انگشت هاش با کفش های قهوه ایش روی سطح سفید فرودگاه شروع به راه رفتن کرد

" هیچی تغییر نکرده"

لبخند کوچیکی روی لبش شکل گرفت و به نامجون که با لبخند شادی به سمتش قدم بر می داشت خیره شد

" از دیدنت خوشحالم"

نامجون رو محکم بغل کرد و نفس عمیقی کشید
چقدر دلش برای آغوش های پر محبت هیونگش تنگ شده

" هیونگ چقدر..... گنده شدی!"

با خنده گفت و داخل ماشین نشست
سئول....
شهری که 6 سال پیش ترکش کرده بود و الان....
دوباره بهش برگشت
با بی میلی رفت و با بی میلی برگشت

" تهیونگ.... به دستت رسید؟"

لبخند غمگینی روی لبش شکل گرفت و اره ای زیر لب  گفت
تنها کلمه ای که تونست قبل از اینکه صداش شروع به لرزیدن بکنه ازش استفاده کنه

" مجبور نبودی بیای خودت که... می دونی این برای..."

" من فقط به قولی که داده بودم دارم عمل می کنم"

با وایستادن ماشین به خونه ی بزرگ مقابلش خیره شد و چند بار پلک زد تا اشک هاش از بین برن
بغضش رو قورت داد و با پیاده شدن از ماشین کت اُکر رنگش رو پوشید

" تهیونگ خوش امدی چقدر بزرگ شدی پسر "

دستش رو داخل دست زن گذاشت و سرش رو به نشونه ی احترام تکون داد

" می دونی تو مهم ترین شخصی بودی که می تونستم دعوتش کنم اخه تو و کوک دوستای خیلی خوبی برای هم بودید اون میشه گفت... بعد رفتن تو خیلی داغون شده بود"

لبخند کوچیکیش محو شد و چند قدم به عقب برداشت

" حق... حق با شماست ما... برای هم بهترین بودیم"

دوباره می خواست وارد اون خونه بشه
خونه ی مشکی درست مثل قلب تیره شده ی خودش

" هنوز بهش نگفتیم تو هم میای خودت می دونی اتاقش کجاست برو ببینش"

scenario Geschichten, die süchtig machen. Entdecke jetzt