16

10.7K 1K 307
                                        

К сожалению, это изображение не соответствует нашим правилам. Чтобы продолжить публикацию, пожалуйста, удалите изображение или загрузите другое.

К сожалению, это изображение не соответствует нашим правилам. Чтобы продолжить публикацию, пожалуйста, удалите изображение или загрузите другое.

دوربین گوشیش رو روی تهیونگی که با اخم ظریفی مشغول گزیدن لبش بود تنظیم کرد

К сожалению, это изображение не соответствует нашим правилам. Чтобы продолжить публикацию, пожалуйста, удалите изображение или загрузите другое.

دوربین گوشیش رو روی تهیونگی که با اخم ظریفی مشغول گزیدن لبش بود تنظیم کرد. چند دقیقه‌ی قبل پسر لباس‌هاش رو با یک دست لباس اسپورت که شامل، پیراهن و شلوار جذب مشکی رنگی می‌شد، تعویض کرده و برای بار چندم طی یک ساعت قبل، مشغول بررسی غذاها و خوراکی‌ها بود. بعد از گرفتن عکس دلخواهش، گوشیش رو توی جیب شلوار اسپورتش گذاشت و به سمت پسر قدم برداشت.
دست‌هاش رو آروم از روی پهلو‌هاش رد کرد و روی شکم پسر بهم رسوند. چونه‌ش رو روی سرشونه‌ش گذاشت و با لحن آرومی گفت:
- ته؟ حس نمی‌کنی خیلی خودت رو داری اذیت می‌کنی؟ می‌تونستیم از بیرون غذا سفارش بدیم، نیازی به این همه زحمت نبود.

تنها دو ثانیه کافی بود که تهیونگ با غضب و اخم غلیظ روی پیشونیش به سمتش برگرده و غر بزنه:
- تو مگه مسابقه نداری؟ انتظار داری اجازه بدم از این غذاهای آماده بخوری؟! برو ببین کجا یه کار خوبی کردی که از این به بعد قراره فقط دستپخت منو بخوری.

خنده‌ای کرد و حلقه‌ی دستش رو دور شکم پسر بیش‌تر کرد:
- ممنون که به فکرمی.

+ خب حالا هم برو اون سس سویا رو برام بیار.

𝗛𝗼𝘁 𝗕𝗼𝘅𝗲𝗿: 𝗝𝗲𝗼𝗻ᵃᵘМесто, где живут истории. Откройте их для себя