ووت و کامنت یادتون نره ~𝑉
_________________
مینگی: فهمیدی؟
بومهان با تردید نگاش میکنه که با تفنگش به شقیقش فشار میاره و داد میزنه.
مینگی: فهمیدی یا نه!!!
بومهان: چ..چیکار باید بکنم؟
با ترس گفت که مینگی پوزخندی میزنه و میگه...
________________
ریوجین روی میز اداریش نشسته بود و با انگشتاش شقیقهاش رو ماساژ میداد، فکر اینکه دیشب تو خوردن شراب زیاده روی کرده بود و اون حرفا رو تحویل لیا داده بود اذیتش میکرد، اون تو حال خودش نبود و از اینکه مثل احمقا به نظر برسه متنفره.
کلافه از فکرایی که به ذهنش خطور میکرد سعی کرد خودش رو با چیزهای اطرافش و کاری که رو سرش ریخته بود سرگرم کنه که تو همون حال مینگیو نزدیک میزش میشه و میگه.
مینگیو: جی وونگ اومده و تو سالن منتظرمونه
ریوجین: عالیه!! فقط همین رو کم داشتم!!
عصبی برگه هایی که تو دستش بود رو روی میز میکوبه و با قدم های سریع همراه مینگیو به سالن حرکت میکنه.
جیوونگ با دیدنشون لبخندی میزنه و پرونده رو به سمتشون میگره و با حالتی که انگار قصد حرص دادنشون رو داشت میگه.
جیوونگ: اطلاعاتم رو با مال شما مقایسه کردم و حالا دیگه نیازی به این ندارم، اوه و راستی آدرس لی میرا رو پیدا کردم تو حومه شهر پشت یه مشروب فروشی تو ساختمون قدیمیِ واقع در گوریونگ طبقه ی سوم.
مینگیو: وایسا، کوریونگ؟ ولی اون محله تا جایی که میدونم فقیر نشینن.
جیوونگ: خب اخیرا فهمیدم که اوضاع مالی خوبی نداره.
مینگیو: ولی آخه پدرش صاحب بزرگترین شرکت جواهر سازیه و حتی ما رفتیم خونش چطور ممکنه آخه.
با تعجب به جیوونگ خیره میشن که با اعتماد به نفسی که تو نگاهش داشت میگه
جیوونگ: شما راجب لی میرا اطلاعات جمع کرده بودید از قبل درسته؟ پس حتما اینم میدونستید که اون بعد از اون ماجرها کلا با همه قطع رابطه کرد و همه چیزش رو از دست داد.
ریوجین: فکر نمیکردیم اینقدر اوضاعش داغون باشه
جیوونگ: اوهم، الان فهمیدید، حالا اینو ببینید.
ВЫ ЧИТАЕТЕ
𝟏𝟗 - ⇢𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉
Фанфикшнدخترای خونواده چوی تو سن 19 سالگی میمیرن! خیلی ها فکر میکنن این یه نفرینه و هیچ کس نمیدونه این وضعیت قراره تا کی ادامه داشته باشه. _________________________________________ 𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄:رازآلود-جنایی-پلیسی 𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄:جینلیا 𝐂𝐎𝐍𝐈𝐓𝐈𝐎𝐍: پایان...
