-13-

173 68 22
                                        

ووت و کامنت یادتون نره ~𝑉

_________________

مینگی: فهمیدی؟

بومهان با تردید نگاش میکنه که با تفنگش به شقیقش فشار میاره و داد میزنه.

مینگی: فهمیدی یا نه!!!

بومهان: چ..چیکار باید بکنم؟

با ترس گفت که مینگی پوزخندی میزنه و میگه.‌..

________________

ریوجین روی میز اداریش نشسته بود و با انگشتاش شقیقهاش رو ماساژ میداد، فکر اینکه دیشب تو خوردن شراب زیاده روی کرده بود و اون حرفا رو تحویل لیا داده بود  اذیتش میکرد، اون تو حال خودش نبود و از اینکه مثل احمقا به نظر برسه متنفره.

کلافه از فکرایی که به ذهنش خطور میکرد سعی کرد خودش رو با چیزهای اطرافش و کاری که رو سرش ریخته بود سرگرم کنه که تو همون حال مینگیو نزدیک میزش میشه و میگه.

مینگیو: جی وونگ اومده و تو سالن منتظرمونه

ریوجین: عالیه!! فقط همین رو کم داشتم!!

عصبی برگه هایی که تو دستش بود  رو روی میز میکوبه و با قدم های سریع همراه مینگیو به سالن حرکت میکنه.

جی‌وونگ با دیدنشون لبخندی میزنه و پرونده رو به سمتشون میگره و با حالتی که انگار قصد حرص دادنشون رو داشت میگه.

جی‌وونگ:  اطلاعاتم رو با مال شما مقایسه کردم و حالا دیگه نیازی به این ندارم، اوه و راستی آدرس لی میرا رو پیدا کردم تو حومه شهر پشت یه مشروب فروشی تو  ساختمون قدیمیِ واقع در گوریونگ طبقه ی سوم.

مینگیو: وایسا، کوریونگ؟ ولی اون محله تا جایی که میدونم فقیر نشینن.

جی‌وونگ: خب اخیرا فهمیدم که اوضاع مالی خوبی نداره.

مینگیو: ولی آخه پدرش صاحب بزرگترین شرکت جواهر سازیه و حتی ما رفتیم خونش چطور ممکنه آخه.

با تعجب به جی‌وونگ خیره میشن که با اعتماد به نفسی که تو نگاهش داشت میگه

جی‌وونگ: شما راجب لی میرا اطلاعات جمع کرده بودید از قبل درسته؟ پس حتما اینم میدونستید که اون بعد از اون ماجرها کلا با همه قطع رابطه کرد و همه چیزش رو از دست داد.

ریوجین: فکر نمیکردیم اینقدر اوضاعش داغون باشه

جی‌وونگ: اوهم، الان فهمیدید، حالا اینو ببینید.

𝟏𝟗 - ⇢𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon