-15-

192 71 44
                                        

ووت و کامنت یادتون نره ~𝑉

_________________

مدتی با شوک به اون خیره میشه که ته‌مین ادامه میده.

ته‌مین: پدربزرگت تهدیدم کرد که اگه از سوجین فاصله نگیرم حرفه‌ ام رو به عنوان یه مدل به پایان میرسونه ، اولش قبول نکردم ولی بعد خود سوجین برام پیام فرستاد که دیگه نمیخواد ریختم رو ببینه، واقعا از پیامش شوکه بودم ، با‌ورم نمیشد که سوجین این رو گفته باشه به خاطره همین روز بعدش سعی کردم برم سوجین رو ببینم، ولی طوری که هیچ کس خبردار نشه، اینم بگم وارد خونتون شدم و دور زدن بادیگارد هاتون واقعا کار آسونی نبود
..به هر حال..وقتی رفتم اون تو..

F.B

توی بالکن اتاق سوجین ایستاده بود، که نگاهش به قفل در دوخته میشه.

ته‌مین: دود شوخی میکنی؟ اصلا فکر اینجاش رو نکرده بودم!!

با حرص دستی رو صورتش میکشه، این همه زحمت کشید تا خودش رو به اینجا برسونه و حالا پشت در بالکن گیر افتاده بود.

مدتی تو همون حال میمونه که صداهایی به گوشش میرسه و حس میکنه در بالکن در حال باز شدنه، با این فکر سریع خودش رو به سقف شیرونی (چون ارتفاع کمی با زمین داشت) میرسونه و طوری که کسی متوجهش نشه اونجا تو یه گوشه ای خودش رو قایم میکنه.

_ احمق های نادون، من ازتون نخواستم رگ دستش رو به اون شکل ضایع ببرید که انگار خودکشی کرده! گفتم فقط سم رو با داروهاش مخلوط  کنید که بعد از چهار ساعت اثرش کاملا بره!

با شنیدن این مدتی خشکش میزنه، باورش نمیشد چیزی که میشنید و مدید درست باشه، اقای چوی؟ و اون کیه که دستور داده مسمومش کنن؟

END F.B

ته‌مین: اون موقع نمیدونستم شخصی که راجب کشتنش حرف میزدن سوجین باشه، هیچ فکر نمیکردم اون بلا رو سر نوه‌اش بیاره ولی حقیقت اینه که پدر بزرگت روانیه

سان با شنیدن همه اینا مدتی خشکش میزنه و بعد یقه ی ته‌مین رو محکم میگره و داد میزنه.

سان: و توی احمق تازه یادت افتاد اینا رو بهم بگی!!!

با اخم دست سان رو کنار میزنه و با لحن آرومی میگه.

ته‌مین: دود!! یواشتر!! معلومه که نمیتونستم چیزی بت بگم، چون اولا باورم نمیکردی، دوما مدرک بر علیه پدربزرگت نداشتم یعنی تا الان هم ندارم، چطور میخواستم ثابت کنم که قاتل سوجین اونه؟؟!

𝟏𝟗 - ⇢𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉Where stories live. Discover now