ووت و کامنت یادتون نره ~𝑉
_________________
با رسیدن ریوجین به اداره پلیس سریع به سمت سالنی که مینگیو توش ایستاده بود میره و رو به اون میگه.
ریوجین: چه خبر شده؟
مینگیو: چوی بومهان به تازگی تو دادگاه اعتراف کرد که پسرش سان تو تمام جنایت هایی که انجام میداد کمکش میکرد!!!
ریوجین: چی؟؟؟!!!!وایسا مگه دادگاه کی تشکیل شد؟؟چرا هیچ خبری به من نرسید؟؟!!
با شوک گفت که مینگیو تلوزیون رو روشن میکنه و روی شبکه اخبار میذاره، داشت راجب جزئیات دستگیری سان ، اعتراف پدرش و اتهام به همکاری در قتل توضیح میداد که ریوجین با دیدن و شنیدن تمام اونها گیج تر و شوکه تر از قبل میشه
_درسته وقتی خیلی تلاش کنی پرونده ای که خیلی وقت پیش دست یه کارآگاه حرفه ای حل شده رو دوباره باز کنی همین میشه، هر بار واست ثابت میشه که کارت پوچِ و به هیچ جا نمیرسی
با شنیدن صدای نفرت انگیز جیوونگ سرش رو به طرفش بر میگردونه که جیوونگ پوزخندی میزنه و ادامه میده.
جیوونگ: به هر حال قصد تیکه انداختن رو نداشتم گفته بودم که هدف هر دومون برقراری امنیت و حفظ قانون و نظامه، فقط خواستم یاداوری کنم میدونی؟
ریوجین و مینگیو با اخم شدید نگاش میکنن که جیوونگ با خنده به طرف میزش برمیگرده.
___________________
تلوزیون رو روشن میکنه و مثل همیشه کاسه بستنی رو تو بغلش میذاره تا مشغول خوردنش بشه.
داشت کانال ها رو عوض میکرد که همون لحظه گوشیش زنگ میخوره و به مخاطب نگاه میندازه.
لیا: ناشناس؟
متعجب با خودش میگه و بعد تلوزیون رو خاموش میکنه تا تماس رو بعد مدتی جواب بده و بگه
لیا: الو؟
_لیا..
لیا: شما؟
قرار بود تماس هیچ کس رو تو این مدت جواب نده مخصوصا وقتی ناشناس باشه اما اینبار به طرز عجیبی کنجکاو شده بود که بدونه کیه.
_مینهو..پدرت
لیا با استرس آبدهنش رو قورت میده که پدرش ادامه میده
چوی مینهو: میدونم هنوز سئولی..میشه همدیگه رو ببینیم؟
___________________
YOU ARE READING
𝟏𝟗 - ⇢𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉
Fanfictionدخترای خونواده چوی تو سن 19 سالگی میمیرن! خیلی ها فکر میکنن این یه نفرینه و هیچ کس نمیدونه این وضعیت قراره تا کی ادامه داشته باشه. _________________________________________ 𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄:رازآلود-جنایی-پلیسی 𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄:جینلیا 𝐂𝐎𝐍𝐈𝐓𝐈𝐎𝐍: پایان...
