Part 8: Buk hi?:)

2.5K 171 77
                                        


از ترس به خودش می‌لرزید و درحالی ک انگشتاش از شدت فشاری ک بهشون میاورد سفید میشدن به جونگکوک نگاه میکرد و منتظر بود از حالت آرومش ک با اخمی به جلو نگاه میکنه و با سرعت دیوانه واری میرونه یهو برگرده و خرخره اشو بجوئه.

چشماشو بهم فشار داد‌ و از این حس گند ک درونش وجود داشت می‌خواست زمین دهن باز کنه و اونو ببلعه چون ک فاک!
ب خاطر این حرومزاده پافشاری کرده بود روی علاقه اش و حتی تجاوز ی خون دورگه فوق قدرتمندو به جون خریده بود؟!

می‌خواست از خودشو خفه کنه و له کنه اخه لعنت!

در حال سرزنش خودش بود ک متوجه نبود چقد رایحه اش تیره شده و زمانی ک دست پهن آلفا روی رون پاش قرار گرفت مثل برق گرفته ها توی جاش تکون شدیدی خورد و با دستاش سرو صورتشو پنهان کرد ک جونگکوک با مکث بهش خیره شد و دستشو کشید.

تهیونگ چند بار پلک زد و سعی کرد درست بشینه و صداشو صاف کرد و موفق شد لرزش صداشو کنترل کنه:

_من..نمیدونستم..

صدای آروم و سنگین آلفا همراه جمله امنی ک بیان کرد باعث شد ی ریلکسی خاصی بگیره:

_به امگام اعتماد دارم.

سرشو پایین انداخت و دوباره با انگشتاش بازی کرد ک دست گرم جونگکوک به نرمی با سرعت خیلی ارومی بین دستاش قرار گرفت و ته نگاهش رو به صورتش داد:

_در کنار حس وحشتناکم خیلی نگران بودم که نکنه اشتباه فک کنی و..

_ششش.

ته سکوت کرد و لبخند کوچیکی کنج لبش نشست اما با یاد آوری حرکات سوهون آه سردی کشید و سرشو به تکیه گاه صندلی تکیه داد.

جلوی ی برج متوقف شدن و گوک پیاده شد و وقتی متوجه شد تهیونگ داره نگاهش میکنه خم شد داخل و همونطور ک گونه امگاش رو میبوسید زمزمه کرد:

_بریم ی دوری بزنیم.

تهیونگ اما پلک کیوتی با حس اون بوسه زد و سری تکون داد و پیاده شد.

تا پیاده شد دست آلفا رو کمرش بود و نزدیک خودش نگهش داشته بود.

حس خوبی داشت..

جالب این بود ک همونقد دلش می‌خواست سر ب تنش نباشه ناخودآگاه به خودش میبالید ک آلفاش همچین موجود قوی ایه..چطور ب ی احمق دل بسته بود؟
حتی تا این حد فکرش پیش رفت ک اگه اون احمقه جون ترس ی زمانی آلفاش میشد همینطوری مینداختش جلو ک سپر انسانیش بشه؟

از خودش ناامید بود ک بدون دیدن تمام ساید هاش بهش دل بسته بود.

توی افکارش بود ک گوک خم شد روی لباش و بوسه ای ازشون دزدید و فشار دستاشوروی کمرش بیشتر کرد تا توجه ته جلب شه:

_شیرینم توی فکر نباش.

تهیونگ پلکی زد و سرشو توی گردن آلفا برد و بوسه طولانی و نرمی زیر گوش گوک نشوند و نفس عمیقی کشید که شدیدا به مزاج آلفاش خوش اومد.

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Apr 12, 2025 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

𝐂𝐑𝐔𝐃𝐄𝐋𝐄 Where stories live. Discover now