_جونگکو..ک..؟
چونه اش به ارومی با دست پهن گوک گرفته شد و سرش رو طوری کج کرد که فضای گردن سفیدش برای آلفا نمایان شه.
بزاقشو قورت داد و همونطور ک به چشمای گوک نگاه میکرد حس کرد کف دستاش عرق کرده اما تا خواست حرفی بزنه دندونای گوک چنان محکم توی گوشت گردنش فرو رفت که از ته گلوش به خاطر درد شدیدی ک توی گردنش پیچید فریاد کشید:
_آههههخ!
تهیونگ موهای گوک رو توی مشتش کشید و دندوناشو رو هم فشار میداد تا تحمل براش راحت تر شه.
بعد از چند ثانیه تحمل درد دندونای گوک به ارومی از گردنش خارج شد و ته نفسشو بیرون داد اما ناله ای از دهنش در رفت چون گوک لباشو روی مارک گذاشته بود و خون روون شده ازش رو میمکید و پوست ته رو میلیسید.
هومی کشید، قوسی ب کمرش داد و با محکم کشیدن موهای گوک در حدی ک گریه نکنه نالید:
_ولم کن آخ..جونگکوک..!
نفس سنگین و گرم گوک روی گردنش خالی شد و به ارومی با صدای بم شدش دم گوشش زمزمه کرد:
_دلم خواستت.
تهیونگ پلک ارومی زد و از کنار به چشمای مشکی گوک خیره شد و دستشو از توی موهاش پایین آورد و زمزمه کرد:
_آروم..باش. خب؟
گوک روی مارکش خم شد و بوسه ای با فشار در حالی ک ته رو نفس میکشید روش زد و اروم صاف ایستاد و کتشو صاف کرد.
ته که ناخواسته چشماش رفته بود از توی آیینه نگاهش کرد و گوک نفس عمیقی کشید.
بعد صاف کردن صداش و باز کردن چشماش دستش رو از کنار سر تهیونگ روی چونه اش برد و نوازش کرد و بعد گرفتن نگاهش از صورت مثل ماه امگاش به سمت حمام رفت.
ته که حس میکرد خون بدنش به گونه هاش حجوم آورده با دستاش صورتشو پوشوند و "عوضی" رو زمزمه کرد در حالی ک دستش روی قلبش بود روی صندلی ولو شد.
.......
وارد جت شدن و ته روی اولین صندلی ای ک دید نشست و به بیرون از پنجره ک هوای ابری و زمین فرودگاه دیده میشد نگاه کرد.
گوک بعد از نگاهی بهش متقابلا صندلی روبه روش نشست و در حالی ک سرشو عقبی تکیه میداد و چشماشو میبست گفت:
_خیلی خوشگلی شیرینم.
تهیونگ نگاهش قفل شیشه پنجره شد و بعد سرشو آروم چرخوند تا گوک رو ببینه و وقتی دید چشماش بسته اس در سکوت بهش چشم غوره ای رفت اما گوک از رایحه خجالت زدش لبخند کوچکی گوشه لبش نشست.
کمی بعد که ته دستش زیر چونش بود و همچنان بی حوصله از پنجره جت به بیرون نگاه میکرد، کمی از شامپاین دست دیگشو مینوشید و توی افکارش غرق بود.
YOU ARE READING
𝐂𝐑𝐔𝐃𝐄𝐋𝐄
Fanfictionاما نگاه سنگین جونگکوک در حالی که از چهره اش چیز خاصی جز فکی ک قفل شده مشخص نبود در سکوت تمام روش بود. نگاهشو بالا برد و با چشمایی که به شدت با اون لنزا مست کننده تر و خمار تر به نظر میومدن گفت: _جئون؟ لبخند کوچیکی گوشه لبش نشست و خواست چیزی بگه ک ت...
