سریع عکس رو پشتش قایم کرد و با ترس سمت صدای گوک چرخید.
_ع..عام..هیچی فقط..
گوک آروم جلو اومد ک دستشو روی گونه لطیف امگاش کشید:
_فقط چی زندگیم؟
تهیونگ چند بار آروم پلکی زد و حس کرد داره توی چشماش غرق میشه.
دست گوک آروم پشت ته رفت و همزمان که دستشو جلو میاورد آروم گفت:
_اینارو دیدی همم؟
تهیونگ آروم پلکی زد و از خلسه ای ک بدون کنترل درش فرو رفته بود بیرون اومد و اروم سرتکون داد:
_ن..نمیخواستم توی وسایلت فوضولی کنم فقط..
گوک آهسته پیشونیشو بوسید و دستشو دور بدن ته گذاشت و به خودش چفتش کرد:
_میدونم شیرینم صدای افتادن صندوق رو شنیدم برای همین اومدم. نگران شدم نکنه روی پات افتاده باشه.
تهیونگ نمیدونست میخواد یا نه اما از حسی ک بهش میگفت میتونه با اینکار آروم شه پیروی کرد پس آروم همونطور که با دست گوک احاطه شده بود چرخید داخل بغلش و صورتشو توی گردنش دفن کردن.
جونگکوک لبخند محوی زد و چشماشو با آرامش به هم فشرد و زمزمه کرد:
_سوالایی ک توی ذهنته توی ذهن منم هست.
ته آروم زمزمه کرد:
_جوابایی که تا حالا پیدا کردی رو به منم نشون بده لطفا..
و ویبره آروم صداش به دلیل چسبیده بودن لباش به گردن گوک باعث شد توی گلوش آروم بخنده که ته از گردنش آروم فاصله گرفت و نگاهش کرد:
_این ینی..بهم نمیگی؟
اختلاف قدیشو زیاد نبود اما محسوس بود و باعث شد گوک طبق عادت برای روبه رو کردن صورت هاشون روش خم شه:
_این ینی بهت میگم عزیزجونم. فقط خیلی کیوت بود بازم انجامش بده.
و در حالی ک ته سعی میکرد حرفشو هضم کنه لیس آرومی به لباش زده شد ک چشماش کمی درشت شد:
_تا پایین باهات میام بعدش باید برم ی جایی.
تهیونگ اما تا خواست تحت تاثیر قرار بگیره یاد اون اتفاقا افتاد.
عمرا اگه وا میداد اون مرد فک کرده تهیونگ یه احمقه؟
لباشو با پشت دستش پاک کرد و با هول ارومی ازش فاصله گرفت:
_خیله خب.
و جلو تر از گوک از دِرِس روم زد بیرون و رفت سم در اتاق.
........
زن از ماشین پیاده شد و به سمت گوک ک روبه منظره دریا ایستاده بود رفت.
در حالی ک اورکتش رو مرتب میکرد دست به جیب کنار گوک قرار گرفت و بدون نگاه کردن بهش شروع به صحبت کرد:
YOU ARE READING
𝐂𝐑𝐔𝐃𝐄𝐋𝐄
Fanfictionاما نگاه سنگین جونگکوک در حالی که از چهره اش چیز خاصی جز فکی ک قفل شده مشخص نبود در سکوت تمام روش بود. نگاهشو بالا برد و با چشمایی که به شدت با اون لنزا مست کننده تر و خمار تر به نظر میومدن گفت: _جئون؟ لبخند کوچیکی گوشه لبش نشست و خواست چیزی بگه ک ت...
