من خیلی بد قولم نه 😭 ؟
ببخشید واقعا💔
اوکی دیگه هر دو شب ی پارت داریم !
اولش یمرور کوچیک و سرسری میکنم ، اگر داستان اصلی رو یادتونه پس ردش کنید
داستان از جایی شروع شد که جین به دفتر سورکی انتقال داده شد ، قبل از اینکه سعی کنه به درستی با دفتر سورگی خو بگیره اونا درگیر پرونده های مواد میشن و بعد از اینکه به بن بست بر میخورن جین تصمیم میگیره که تکروی کنه و شانس و البته لیدر نامجون به کمکش می رسن و با ی ریسک کریستال قاچاقچی اعظم مواد کره به همراه چند تا از رهبر های گروه گانگستر رو گیر میندازن ، و اینجا جین چیز های عجیبی رو از گذشته ای که پدر مادرش رو از دست داده و به دست والدین جدیدش سپرده شده یاد میاره .
همین .
مثل همیشه : "جین ، #جیمین ، ٫نامجون ، ؛هوسوک ،+شوکا ، .سوم شخص
-----------------------------ـ--------ـ----------ـ-----------
سرشو به نیمکت چوبی توی حیاط پرورشگاه تکیه میده ، سردرگم بود چون..زندگی جین همیشه ساده بود ، والدین آسون گیر ، کار های ساده و روزمره و گاهیم مورد قلدری قرار گرفتن سر کارو مدرسه اما تاحالا انقدر علامت سوال دور خودش ندیده بود :
ــــ من کیم.....؟
ــــ والدین اصلیم کی بودن؟
ــــ اون پسر کیه؟
ــــ چرا من بیاد نمیارم؟
ــــ پخش کریستال منحل شد ؟
ــــ پرونده ی جدید چیه و...و...و...
با کسیژن خنک توی هوا دمی گرفت و به آسمون آبی خیره شد ، جین اصلا شبیه خودش نبود .
داشت تبدیل می شد و از این متنفر بود .
اون همیشه شاد بود و عاشق والدینش ، ولی تحقیق درباره ی خانواده ی قدیمیش به جین...حس غریبگی می داد .....ی حس مثل اینکه ٫٫تو گمشدی٫٫ .
برخلاف انتظاری که داشت پرنده ای توی آسمون نبود که توجهشو جلب کنه .
آسمون خالیِ خالی بود ، انگار اونم داشت تغییر می کرد .
هوا سرد بود اما خورشید یکم وضعیت سرد رو مطلوب تر می کرد ، درست مثل حسی که دوش آب گرم توی زمستون داره .
با صدای sms موبایلش گوشیشو برداشت و به مخاطب افسانه ای نگاهی انداخت :
کیم نامجون : ـ افسر جین چرا نمیای دفتر ؟
ـ حالت خوبه ؟ ـ مرخص شدی ؟
جین لبخندی زد و با انگشتای سردش روی صفحه ی گوشی تایپ کرد :
ـ بلهه ...نیم ساعت دیگه اونجام ...قربان!؟
نامجون نوشت : ـ خوبه ....امیدوارم بعد از شیفت وقت آزاد داشته باشی
با بله ای جواب پیام آخر نامجون رو داد و با عجله به نزدیک ترین ایستگاه اتوبوس رفت و خوشبختانه به موقع رسیده بود پس نفس نفس زنان دستگیره ی کمکی رو گرفت و وارد اتوبوس شد .
ESTÁS LEYENDO
𝑫𝒊𝒗𝒊𝒍𝒆_𝐍𝐚𝐦𝐣𝐢𝐧
Acciónکیم سوکجین پلیسی که هر روز فساد رو میبینه که مثل هیولایی از جلوش میگذره و فقط اونه که به دست هیولا آلوده نشده اما چی میشه اگر نامجون رو ببینه و هفت مروارید توی دل اقیانوس تاریک فساد همو پیدا کنن
