15-اورک

68 13 8
                                        


⁦(⁠人⁠ ⁠•͈⁠ᴗ⁠•͈⁠)⁩ سلامم...اومدم با پارت جدید

مثل همیشه : +یونگی  ، •تهیونگ ،  -کوک‌  ، ٫نامجون ، "جین ، ؛هوسوک #جیمین

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

با صدای کشیده شدن ترمز ماشین روی آسفالت سرد، نامجون و بقیه از ون کوچیک‌ بیرون می پرن  ، خوشبختانه زود تر از تیم تحقیقاتی میدانی می رسن .

نامجون به چهره ی خونسرد تازه وارد ها نگاهی می اندازه ، شاید اینجا تازه وارد باشن اما با چیزایی که از سر گذروندن دوتا حرفه ای  محسوب میشن .

این باعث میشه بلاخره حس کنه پشتش افراد زیادی ایستادن ...بلاخره تنها نیست
اما همچنان حسی بهش گوشزد می‌کنه -تو لیاقت نگهداری از اونها رو نداری-

٫ هی تهیونگ ، جیمین بهتره برید ببینید کسی از این اطراف چیزی ندیده؟ حتی ی مارک  از لباس قاتل هم  برامون مهمه  .

تهیونگ سری تکون‌ میده و بعد از اینکه دفترچه‌جیبیش رو بیرون میاره  و با چشمکی از کوک‌دور میشه و جیمین هم با قدم هایی از اونها فاصله میگیره

٫ هوسوک تو با من به صحنه میای

نامجون قبل از اینکه وظیفه ی دیگه ای رو مشخص کنه قصد رفتن داره و این باعث اعتراض کوک‌میشه.

ــ چی؟ پس من چی.؟.....

نام با زدن ضربه ی کوچیکی به سرش به مغزش یاد آوری می کنه که انقدر نسبت به صحنه ی جرم وسواسی نباشه.

٫درسته سخت ترین کار با توعه پسر ، اینجا وایمیستی و مطمئن میشی کسی از اعضای تحقیقات میدانی تا وقتی ما اون تو هستیم نمیاد خب؟

نامجون با سرعت وارد میشه و جای اعتراضی نمی‌ذاره

هوسوک با ریزخندی نگاهی به کوک‌ که چهره ی خرگوش  مانندش  توی هم رفته می اندازه 

؛ بیخیال پسر اونقدرام بد نیست ..‌‌فقط نزنشون ....
و با چشمکی ازش خداحافظی می‌کنه و پشت سر نامجون وارد محل قتل -رستوران مین-  میشه

با وارد شدن به صحنه بوی یخ و تلخ خون توی مشامش میپیچه.
مرد به قتل رسیده جوون بوده...حداقل با صورت خونیش که اینطوری به نظر می رسید

چشمای قربانی مثل قربانی های قبلی از کاسه در آورده شده بود و رد کشیدگی خون از میز ها به محل مرگش می رسید که نشون می داد بعد از نوشتن حرف c متوجه قصد قاتل شده و سعی به فرار داشته که با ضربه ی نهایی چاقو به کمرش جونش رو از دست میده

هوسوک بعد از پوشیدن پلاستیک های  ویژه ی کفش  وارد سالن غذاخوری میشه و بالای سر جنازه می ایسته
؛ اوه خدایا....دیدنش بعد از این همه سال معمولی نیست!

نامجون درحالی که دست کش هارو به دندون گرفته تا پاشو تو پلاستیک بذاره جواب میده
٫نه واقعا ...دیدن یا قربانی راحت نیست
به اطراف نگاهی می اندازه و جز روزنامه دیواری شطرنجی که قسمتیش رنگ خون گرفته و مبل های قدیمی  که بوی کُهنگیشون با خون ادغام شده  چیزی به نگاهش نمیاد و گوشیشو از جیبش بیرون میاره
٫ حالا که چهرش رو دیدیم  ، ی عکس برای شوگا می‌فرستم تا شناساییش کنه

𝑫𝒊𝒗𝒊𝒍𝒆_𝐍𝐚𝐦𝐣𝐢𝐧Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora