nammin/yoonmin

33 4 0
                                        


ـ نمی‌خوای بام حرف بزنی؟...نگرانتم..

ـ همه چیز از جشن زیباترین گرگینه سال شروع شد..

«»

ـ ببینمت...نیکی با توام!...نیکییی!!!

    با باز شدن یهویی در ماشین راننده ی بتا ترسیده فرمون رو با سرعت بدی به کنار جاده پیچوند و جیمین تن امگای کوچکتر رو بزور به سمت خودش کشید!
راننده ی بتا همین الان هم از رایحه ی ترسیده ی اون دو تا و ترس و اظطراب چند لحظه پیش با ترس از ماشین خودشو بیرون پرت کرد.
نیکی چند لحظه بین آغوش امگای بزرگتر اتفاقات رو مرور میکرد..

+ ولم کن!!

با بغض و تقصی از آغوش امگای سلطنتی بیرون اومد و از ماشین پیاده شد لگدی به در زد و بی توجه به صدای جیمین پالتوی طلایی خز بلندشو که با هیونگش ست بود، دور تنش محکم کرد و با رایحه ی زننده آیی ازشون دور شد..

..قربان بشینین لطفاً!! من میارمشون لطفا آروم باشین!

با استرسی که به لباش لرزه انداخته بود از سوز سرما پالتو رو محکم تر گرفت و کلافه دور خودش چرخید..

ـ بریم بریم!!...به بابا چی بگم..

سوار لیموزین مشکی شد و با دیدن حال بد بتا سعی در کنترل کردن فرمون هاش داشت وقتی همین الان هم کل ماشین رو احاطه کرده بودن..

به تنها کسی که به ذهنش می‌رسید زنگ زد و امید وار بود هنوز تو راه باشه..
با پخش شدن صدای متحکم انیگما دستشو روی دهنش فشورد.

ـ جیمین؟!...الو؟!..

ـ یونگ نیکی..

ـ نیکی چی عزیزم...شما کجایین؟!

ـ نیکی رو گم کردم!

با شنیدن سکوت مرد استرسش بیشتر شد و ضعف رفتن بدنش رو حس میکرد..

ـ یونگ..

ـ لوکیشنو بفرست!

«»

انگار که برگ برنده بین دستاش بود..
با نزدیک شدن رایحه ی تندی مردی که مقابلش نشسته بود لحظه آیی چشماش رو دور اتاق چرخوند.
دنبالش میگشت..یه تندی خاص که از اون فاصله الفاشو نزدیک کشیده بود.
همین کلافگی مرد نیشخند مین رو پررنگ تر کرد..

ـ میگفتی رفیق...

ـ آ...آره من می‌خوام لنجرو برای یک هفته ببندم تا بار جدیدـــ

با دیدن امگای زیبایی که با لوندی وارد شد و چشم بند مشکی نگین داری به چشم داشت نیشخندی زد و سرشو پایین انداخت تا کوتاه لبشو بگذه..لعنت بهت مین..

ـ مهمون داریم؟!

گیلاسشو برداشت و با نوازش های انگشتای باریک امگا به پشتی کاناپه تکیه زد و بازوهاشو پشت گذاشت..

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Dec 01, 2025 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

[ ONE SHOT ]Where stories live. Discover now