_سلام سابسکرایبای عزیزم...از آخرین باری که براتون خوندم خیلی میگذره درسته؟!
با لبخند درخشانی روبه دوربین گفت و همینطور که برای مرتب کردن موهای کوتاه فندقیش به لپ تاپش نزدیک میشد ادامه داد
_این هفته کلا در گیر یه اهنگ جدید بودم...امیدوارم دوسش داشته باشین
با یه لبخند دیگه که چهره ی بامزش رو دوست داشتنی تر میکرد جملش رو تموم کرد و به سمت پیانویی که کنار دستش بود چرخید
انگشت هاش رو چند لحظه مماس با کلاویه ها نگه داشت و بعد از نفس عمیقی شروع کرد멀어져 가는 오후를 바라보다
스쳐 지나가 버린 그때 생각이나به روزهای گذشته نگاه میکنم و به تو فکر میکنم
기억 모퉁이에 적혀 있던 네가
지금 여기에 있다تو روی لبه ی خاطراتم نوشته شده بودی و حالا دقیقا اینجایی
이젠 멈춰버린 화면 속에서
내게 여름처럼 웃고 있는 너حالا تو این صفحه ی یخ زده مثل تابستون بهم لبخند میزنی
어쩌면 이번이 마지막
Goodbye
오래 머물러 주어서 고마워شاید این آخرین خداحافظیه
ممنون که این مدت طولانی موندی이 말이 뭐라고 그렇게 어려웠을까
이제 Goodbyeچرا گفتن کلمه ها اینقدر سخته؟!
حالا خدانگهدار우린 다른 꿈을 찾고 있던 거야
아주 어린 날 놀던 숨바꼭질처럼ما دنبال رویاهای متفاوتی هستیم
مثل بازی قایم باشک بچگی해가 저물도록 혼자 남은 내가
지금 여기에 있다تا خورشید پایین بره همینجا تنهام
دقیقا همینجام이미 멈춰버린 화면 속에서
내게 여름처럼 웃고 있는 너حالا تو این صفحه یخ زده
مثل تابستون بهم لبخند میزنی어쩌면 이번이 마지막
Goodbye
오래 머물러 주어서 고마워شاید این خداحافظیه آخره
ممنون که این مدت طولانی موندی이 말이 뭐라고 이렇게 힘들었을까
چرا اینقدر گفتن این کلمه ها سخته؟!
손에 꼭 쥐었던
너와의 Goodbye
끝내 참지 못한 눈물이 나این خداحافظی رو محکم توی دستم نگه داشتم
در آخر نتونستم اشک هام رو نگه دارم어쩌면 오늘이 마지막
Goodbye
함께 했던 모든 날이 좋았어شاید این آخرین خداحافظی منه
تمام روزایی که باهم بودیم خوب بودن

YOU ARE READING
My baby shot me down
Fanfiction🍁نام فیک: My baby shot me down 🍁کاپل: چانبک 🍁ژانر: رمنس، انگست، روزمره 🍁محدودیت سنی: +۱۸ همه ی زخم ها یک روزی خوب میشوند بعضی ها زودتر، بی درد تر ، بی هیچ ردی از بین میروند.. یک روز صبح که لباس میپوشی متوجه میشوی اثری از آن نیست. بعضی زخم ها...