~part 16 ~Last part

257 44 19
                                    

سرشو خم کرد و نرم بوسه ای رو پیشونی چانیول کاشت.
دستاشو بین موهای پسر خوابیده ی
روی پاش برد و نوازششون کرد
+ بکهیون؟
- جانم؟
+ اون شب وقتی مست بودی تو پارک،
وقتی رو نیمکت نشستیم و یهو غش کردی تو بغلم،... اون شب...
منم همینکارو باهات کردم..

بکهیون سرشو خم کرد تا بهتر چشمای چانیول رو ببینه .با لبخند پرسید
- چیکار ؟
+ دستمو بین موهای بلوطیت بردم و نوازششون کردم =))

چان از پایین نگاهی به چشمای دوست پسرش که وارونه میدیدش انداخت و لبخند زد.
سرشو از روی پاهای بک برداشت و
تکیه اش رو به دیوار پشتِ تخت داد.
بکهیون هم به تبعیت از چانیول ،
کنارش نشست.
خیره شد به اون چشمای درشت و مشکی که مثل دوتا گودال عمیق بودن.
عمیق بودن و توشون کلی حرف
و احساس داشتن.
چشمای چانیول پر از احساس بود.
احساساتی که بکهیون دلش میخواست هرروز ازشون حرف بزنه .
نگاه چان از چشماش کنده شد و سر خورد سمت لباش.
اینبار شجاعت بکهیون از اراده ی
چانیول جلو زد و سرش رو نزدیک تر برد.

دستش رو روی صورت چان گذاشت و با انگشت شصتش گونه ی پسر رو نوازش کرد.
انگار دیگه لبخند‌ عضو جدانشدنی از
صورتاشون شده بود.

انگشت شصتش حرکت کرد سمت لبای چانیول
و نوازش گونه لباشو لمس کرد.
یکم دیگه پیش رَوی کرد و بجای انگشتش،
لباشو به لبای عاشق چانیولش رسوند.

صدای تیک تاک ساعت دیواری
زیرِ صدای بوسه های با احساس و عمیقشون ، محو شد.

آخرین بوسه رو زد و با بی میلی ،
لباشو عقب برد
+بکهیـونـی؟
صداش بم و دورگه شده بود.
- جانم‌؟
+ حواست هست که تمام حواسمو به
خودت پرت کردی؟
لبخند رو لبای بکهیون، پررنگ تر و عمیق تر شد
- یول ؟
+ جانم؟
- حواست هست که پاییز خاکستریم رو
رنگی کردی؟

صورت بکهیون رو با دستاش قاب گرفت و
یه بوسه ی عمیق و صدادار از لباش قاپید.

پسر کنارش خمیازه ای کشید و چشماش خمار شد..
+ خوابت میاد،...
سرتو بذار اینجا..
به شونش اشاره کرد و لحظهٔ بعد ،
دوست پسر خواب آلوش سرشو گذاشت رو شونش و چشمای بستش رنگ خواب گرفتن.

نگاهش از صورت بکهیون جدا نمی شد.
با لبخند آروم زمزمه کرد
دوســت دارم بکهیـونـی ..

با لبخند آروم زمزمه کرددوســت دارم بکهیـونـی

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

پایان :»

~امیدوارم دوسش داشته باشین و
اینکه این اولین فیکشن من بود وقبلا
هیچ تجربه ای تو این زمینه نداشتم پس
اگر زیادی خام بود، واقعا متاسفم :» 💕
ایده های جدید و جالبی تو راهه ~.~
.
~Newcomer~

~newcomerWhere stories live. Discover now