11: Get drunk

729 119 13
                                        

نمیدونست به چشم های خودش شک کرده یا واقعا اون صحنه جلوش داشت اتفاق می افتاد. اخمی کرد و سریع از رو موتورش بلند شد و کلاهشو روی زمین پرت کرد که باعث شد توجه مین هی و پسری که همراهش بود بهش جلب بشه و دست از بوسیدن هم بردارند.

با حرص به سمتش رفت و دست مین هی رو از دست های پسر روبه روش جدا کرد، اون پسر آشنا بود و انگار یکی از سونبه های مین هی بود. حالا که فکر میکرد یادش میومد، اون همون پسری بود که دفعه اول باهاش بحث کرده بود. برخلاف تصوراتش مین هی اخم کرد و دستش رو از دست سونگ مین کشید:"اینجا چیکار میکنی؟"

سونگ مین چشم غره ایی به دختر رفت، انگار دوباره مثل روز های اولش شده بود و داشت نادیده اش میگرفت. پوزخندی زد و گفت:"جالبه، ارتباط خوبی با مردا داری، فقط میخواستی یه شب با من بگذرونی و امتحانم کنی بعدم بدو بدو برگردی پیش این؟"

پسر غریبه با عصبانیت مین هی رو به سمت خودش کشید که باعث شد چشم های سونگ مین روی تماس دست هاشون کشیده بشه و دست هاش از عصبانیت مشت بشن.
خواست چیزی بگه که پسر گفت:"چی برای خودت میگی، خوشم نمیاد مزاحم دوست دخترم میشی."

سونگ مین حس کرد قلبش با این کلمه شکست، دوست دختر؟!
اون برای اولین بار توی زندگیش برای همچین پسری رد شده بود؟ حالا که فکرشو میکرد به مین هی حق میداد، اون دختر جوانی بود و حتما دوست نداشت با یکی که تفاوت سنی زیادی باهاش دوست داره تو رابطه باشه! حتما ترجیح میداد با پسرای جوان و بی دردسر باشه، شاید..

فکر این چیزها داشت وجود سونگ مین رو می‌سوزوند. تا حالا از یه نفر انقدر خوشش نیومده بود، تا حالا کسی رو انقدر زیاد دوست نداشت، تا حالا انقدر کسی رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود..
سونگ مین به چهره مین هی نگاه کرد، دخترک با لبخند به دوست پسرش خیره شده بود و از اینکه ازش دفاع کرده بود خوشحال بود. تحمل دیدن این صحنه رو نداشت، برای اولین بار توی زندگیش انقدر به کسی حسادت نکرده بود و نمیخواست جای یه نفر باشه ولی ای کاش به جای اون پسر، خودش اونجا ایستاده بود.

وقتی مین هی اونقدر خوشحال بود پس نیازی نبود که اذیتش کنه و بیشتر گند بالا بیاره پس بدون اینکه جبهه بگیره گفت:"باید با هم حرف بزنیم، لطفا..باهام تماس بگیر."

چهره سونگ‌ مین در یه آن اونقدر غمگین و گرفته‌ شد که دل مین هی طاقتش رو نیاورد ولی جلوی خودشو گرفت. توی زندگیش برای کسی مثل سونگ مین جایی نبود، حتی با اینکه واقعا دوستش داشت!

هیون وو به سمتش برگشت و لبخندی زد و گونه اشو بوسید و همراه با نوازش دست هاش گفت:"اگر دوباره مزاحمت شد بهم بگو..باشه؟"

مین هی سرشو‌ تکون داد و دید که سونگ‌ مین با سرعت زیادی گاز داد و دور شد، نگران بود‌ که تصادف بکنه ولی از اونجایی که دیگه نمیخواست به اون پسر فکر کنه افکارشو پس زد. مقابل اون یه نفر دیگه ایستاده بود نه سونگ مین. هیون وو با سمت ماشینش رفت و گفت:"قرار امشبو فراموش نکنی، میام دنبالت."

Drugs | KookvStories to obsess over. Discover now