𝟭𝟮

404 63 58
                                        

جیسو چشم‌ـهای خستشو مالید، این چند روزه به خاطر بی‌خوابی کشیدن مغزش به درستی کار نمی‌کرد.
و جیسو تنها کسی نبود که این مشکلو داشت، کل اکیپشون برای بیدار موندن به قهوه و نوشیدنی های انرژی زا رو آورده بودند. همشون لباس‌ـهای راحتی پوشیده بودند و وقت و انرژی کافی برای رسیدن به سر و وضعشون نداشتند.

" من جاهایی که جنازه ها دفن شده بودند رو برسی کردم و کل بیست و چهار ساعت گذشته به این نقشه زل زدم، هیچ ارتباطی بین محل های دفن شده وجود نداره."
جیسو کلافه غر زد.

" بچه ها حتما باید چیزی وجود داشته باشه"

لیسا گفت و سعی کرد به دوست هاش انگیزه بده. دختر تایلندی بهشون مسئولیت سنگینی محول کرده بود، پیدا کردن جایی که جنازه‌ی جنی و روکو دفن شده بودند تا بتونه براشون خاکسپاری شایسته‌ای انجام بده.

آخر هفته بود و دخترا کلاس نداشتند و به خاطر همین می‌تونستند وقتشون رو صرف کمک کردن به لیسا بکنند. خود لیسا از جمعه توی زمان مدرن سئول مونده بود.

ایرین از لیوان قهوه‌اش سر کشید و برای بیدار موندن سیلی به صورتش زد.
" چطوره که فاصله‌ی محل دفن تمام جنازه های پیدا شده رو ازم هم حساب کنیم و بعد از اینکه جای آخرین جنازه دفن شده رو پیدا کردیم این فاصله رو از محل دفن آخرین جنازه حساب کنیم تا بفهمیم باید تا چند شعاعی اون محل رو بگردیم و کارمون رو از اون جا شروع کنیم"

جوی از روی شیطنت دست هاشو دور گردن ایرین انداخت.
" وقتی باهوش بازی درمیاری جذاب میشی."

ایرین با نگاه خالی که مشخص بود تعریف دوستش تحت تاثیرش قرار نداده بهش زل زد.

" اگه ولم نکنی و کمک نکنی یه مشت وسط صورتت گیرت میاد"

چشم های دختر کوچیک تر از ترس گشاد شدند و آروم دست هاشو از گردن ایرین کنار کشید تا جون سالم به در ببره، و یری پوزخندی از روی تمسخر بهش زد.

" به نکته ی مهمی اشاره کردی"
لیسا گفت و مدارکو روی میز پهن کرد.

سانا سرشو تکون داد.
" آره حق با جویه. ایرین وقتی باهوش بازی درمیاره جذاب میشه"

کل گروه به سانا زل زدند.

" ..چیه؟" گیج ازشون پرسید.

" لیسا منظورش حرفی که ایرین زد بود"
داهیون جوابشو داد.

" اوه.."
دختر ژاپنی خجالت زده جواب داد.

" احمق"
جونگیون سرش داد زد و کوسنو سمت دختر پرتاپ کرد و نایون توی واکنش سرشو به نشانه تاسف تکون داد و دستشو روی صورتش کشید.

Over&Over Où les histoires vivent. Découvrez maintenant