لیسا گریه کنان توی کمپ مدرسه سئول میدوید. همه بهش زل زده بودند. دختر تایلندی این روزها موضوع داغ پچ پچ و غیبت بین دانش آموزای مدرسه شده بود. اما خب علاوه بر دانش آموزهایی که داشتند دم گوش هم غیبت میکردند، همچنین رزی و یری که داشتند از خرید بر میگشتند متوجه دوست آشفته حالشون شدند.
" لیسا! وایسا!"
همزمان که هر دو دنبال دوستشون دویدند از پشت سر صداش زدند. لیسا به محض شنیدن صداشون وایساد. نیاز به دلداری داشت.
" چیونگی"
دستشو دور گردن دوستش انداخت و اشک هاش شدت گرفتند.
" لیسا بیب چیشده؟" رزی نگران ازش پرسید و آروم موهاشو نوازش کرد.
" راجب جنیه" صدای لیسا چون سرشو توی شونهی دوستش فرو کرده بود خفه بیرون اومد.
رزی نگاهی به یری انداخت.
" یری میشه چند لحظه مارو تنها بزاری؟"
" آره البته. کنار فواره منتظر میمونم"
یری جواب داد که البته داشت دروغ میگفت. از کنار دو دختر رد شد و با رسیدن به دیواری همون نزدیکی ها پشتش قایم شد و به مکالمه اون دو دختر گوش داد. یری معمولا از این کارا انجام نمیداد و به حریم شخصی دوست هاش احترام میگذاشت اما با توجه به اینکه اخیرا چقدر دوست هاش نگران لیسا بودند نیاز داشت بدونه جریان از چه قرار بود.
" آروم باش. نفس بکش و بهم بگو چه اتفاقی افتاد"
چهیونگ گفت و سعی کرد با نوازش کردن پشت دوستش آرومش کنه. لیسا اشک هاشو پاک کرد و با کشیدن یک دم و باز دم عمیق سعی کرد آروم نفس بکشه.
" منو بوسید رزی. میخواستم بهش بگم که دارم ترکش میکنم اما اون منو بوسید"
یری به دقت به حرف هاشون گوش داد و تصمیم گرفت حرفاشون رو ضبط کنه چون از چیزی که شنید مغزش سوت کشید و برای اثباتش به مدرک نیاز داشت.
" نمیتونی اینجوری ترکش کنی. باید قبل از رفتن همه چیز رو بینتون روشن کنی"
رزی سعی کرد با هردوی لیسا و جنی همدردی کنه.
لیسا سرشو توی موافقت تکون داد.
" وقتی که اونجا به مدرسه میرن اینجا شبه پس همین امشب میرم تا همه چیزو جوری که هیچکدوممون آسیبی نبینیم براش توضیح بدم"
━━
" انقدر کونمو توی جمع نگیر" جونگیون سر دوست دخترش نایون که داشت به جاهای ناجورش دست میزد جیغ زد.
" خدای من! میشه دوتاتون خفه خون بگیرید دارم سعی میکنم اینو بخونم. باید تا قبل امتحانا این کتابو تموم کنم"
ایرین غر زد و عمیقا روی کتابی که توی دستش داشت تمرکز کرده بود.
YOU ARE READING
Over&Over
Fanfiction𝟞𝟘𝕤 𝚓𝚎𝚗𝚕𝚒𝚜𝚊 𝚟𝚒𝚋𝚎. لیسا مانوبان دانشآموز انتقالی کره جنوبی وقتی که قدم به داخل دری مخفی توی کمپ مدرسش میذاره و وارد مدرسهای آمریکایی توی دههشصت میشه حس میکنه عقلشو به کل از دست داده. اونجا با دانشآموزی به اسم جنی کیم آشنا میشه که...
