نایون ایرین جونگیون یری جیسو و رزی همگی دور مانیتور کامپیوتر توی اتاق تاریک جمع شده بودند و کسی نمیدونست چطوری باید چیزی رو که میدید هضم کنه.
" تمومه. میرم به لیسا بگم"
چهیونگ با عجله پا شد و میخواست که از اتاق بیرون بزنه اما جیسو سریع از مچ دستش کشید و متوقفش کرد.
" چیونگ صبر کن! نباید درمورد چیزی که ازش سردرنمیاریم عجله کنیم و هنوز راجب این موضوع حتی با هم حرف نزدیم"
دختر استرالیایی دستاشو پرت کرد و از روی کلافگی آهی کشید.
" راجب چی حرف بزنیم؟ لیسا باید اینو بدونه اون ناسلامتی دوستمونه"
" چون تو فکر میکنی همهی این مزخرفات واقعیه بخاطر همین میخوای بری و بهش بگی. ماها هنوز قانع نشدیم"
نایون با لحن خونسردش اضافه کرد.
جیسو به حالت چهره ی رزی نگاهی انداخت. "م..من با چهیونگ موافقم. آخرش که باید به لیسا بگیم"
ایرین سرشو تکون داد. " و اگه بهش بگیم چه اتفاقی قراره بیفته؟ خوب بهش فکر کنید. بیاین برای یک لحظه هم شده فکر کنیم همهی این اتفاقات واقعی هستند. و فکر کنید اگه لیسا اینو ببینه قراره چه عکس العملی از خودش نشون بده؟ باید با احتیاط عمل کنیم"
یری توی موافقت سرشو تکون داد. " آره حق با اونه. باید اول خوب درمورد این موضوع فکر کنیم."
ایرین لبخندی زد. " شدیم سه به دو"
" جمعا شیش نفریم" رزی با لحن سردش روبهش گفت.
کل گروه نگاهشونو به جونگیون که انتهای تخت نایون نشسته بود و سعیشو می کرد زیاد خودش رو توی این بحث دخالت نده دوختند.
" خب؟" نایون ازش پرسید و مشخصا به دوست دخترش اشاره می کرد که باهاش موافقت کنه.
" من با.." جونگیون درحالی که به چشم های نایون زل زده بود به حرف دراومد.".. رزی و چو موافقم"
نایون به دوست دخترش که نظر مخالفی باهاش نشون داده بود اخم کرد اما جونگیون سریع ارتباط چشمیشون رو بهم زد. و جو سنگینی بین دخترا بوجود اومد.
ایرین شونه ای بالا انداخت. " که چی. کل اکیپمون اینجا نیست"
رزی پوزخندی زد. " آره همه باید درمورد این موضوع نظرشونو بدند جز خود کسی که توی تمام این ماجراها دخیله"
رزی با اینکه دختر شیرینی بود و بیشتر مواقع خجالتی بود و از بحث کردن به شدت پرهیز میکرد اما وقتی پای دوستاش وسط کشیده میشد عمیقا دوست وفاداری بود، مخصوصا لیسا و رزی با هرکسی که لازم بود آمادهی دعوا بود. رزی قواعدی داشت که شدیدا بهشون پایبند بود و برای هرچیزی که بهش باور داشت حاضر بود بجنگه.
ESTÁS LEYENDO
Over&Over
Fanfiction𝟞𝟘𝕤 𝚓𝚎𝚗𝚕𝚒𝚜𝚊 𝚟𝚒𝚋𝚎. لیسا مانوبان دانشآموز انتقالی کره جنوبی وقتی که قدم به داخل دری مخفی توی کمپ مدرسش میذاره و وارد مدرسهای آمریکایی توی دههشصت میشه حس میکنه عقلشو به کل از دست داده. اونجا با دانشآموزی به اسم جنی کیم آشنا میشه که...
