𝟘𝟰

353 68 26
                                        


" شبیه زامبیا شدی"
چهیونگ با دهن پر به زبون آورد و دوباره از نون تستش گاز زد. روی کانتر آشپزخونه خم شده بود و منتظر ماشین قهوه ساز بود تا جوشیدنش تموم بشه.

لیسا خمیازه ای کشید و چشم هاشو مالید.
"یادم نمیاد اونو بهت قرض داده باشم"
با دیدن تیشرت گشاد سفید رنگش توی تن رزی بهش اشاره کرد و حالا دختر استرالیایی داشت به عنوان پیژامه ازش استفاده می‌کرد. خنده‌ی پهنی روی لب های رزی شکل گرفت و به جوییدن نون تستش ادامه داد.

" از قیافت مشخصه که یکم قهوه لازم داری "

لیسا سری تکون داد و خواب آلود سرشو بین دستاش گرفت.

" به ده لیوان قهوه نیاز دارم تا حداقل بتونم تمرین دنسمو انجام بدم"

رزی قهوه‌ی لیسارو دستش داد و کنارش نشست. "دیشب کجا  رفته بودی؟"

"هاه؟"  لیسا ترسید.

" لئو صدا میداد بخاطر همین بهش سر زدم و دیدم که توی اتاقت نبودی. کجا رفته بودی؟"

لیسا از قهوش سر کشید و نوشیدنشو یکم طول داد. به اینکه چه جوابی باید بده فکر می کرد. "نتونستم بخوابم رفتم یکم پیاده روی"
چهیونگ قانع نشده بود اما تصمیم گرفت زیاد بهش پیله نکنه. "امشب قراره توی برنامه ای که اجرا دارم باشی؟ خیلی بخاطرش استرس دارم، حس میکنم اگه تو نباشی نتونم انجامش بدم"

لیسا هم اتاقیشو توی بغلش گرفت. " حتما میام و مطمعنم چه من باشم چه نباشم میتونی انجامش بدی چیونگی. تو با استعداد ترین آدمی هستی که تا به حال توی زندگیم دیدم"

━━

لیسا انقدر خسته بود که انرژی حرف زدن با کسی رو نداشت. از سر تا پا مشکی پوشیده بود. با سویشرت و شلوار گرم کن و ماسک روی صورتش داشت سر تمرین دنس می‌رفت. 

" لیسا اصلا با مومو هماهنگ نیستی"
مینزی توی اسپیکر گفت و مطمعن شد صداش توی سالن دنس بپیچه. " میدونم تو میتونی بهتر از این برقصی. خودتو جمع و جور کن"

" معذرت میخوام سونبه" لیسا جواب داد و جملشو با کشیدن خمیازه تموم کرد. مومو آروم با آرنجش ضربه ای به لیسا زد.
" مطمعنی مریض نیستی؟ الان دو روزه که اینجوری هستی" نگران ازش پرسید.

لیسا سرشو تکون داد و دوباره خمیازه ای کشید. "نه خوبم"

" امروز صبح بابی داشت دنبالت میگشت. بم بم هم همینطور" مومو گفت و خندید. "بهتره خودتو بهشون نشون ندی"

لیسا آهی کشید " چطوری وقتی با هم توی یک مدرسه هستیم؟"

مومو چند لحظه به فکر فرو رفت و بالاخره ایده‌ای به سرش زد. " اره میدونم. میتونیم یه سیستم رد یابی بزرگ با دخترا درست کنیم. هر کدومشون به محض اینکه بم بم یا بابی رو دیدن بهت پیام میدن و تو اونجاها آفتابی نمیشی"

Over&Over Where stories live. Discover now