6

272 55 0
                                    

هم چاییشو خورده بود، هم غذاشو و هم پدرش رو دیده بود، مردی که انگار نسخه ی پیر خودش بود...چیزی که تو ذهن مادرش می‌گذشت این بود که به نظرش پسرش یکم از همیشه ساکت تر شده بود اما بعد سریع توی ذهنش می‌گفت شاید فکر پسرم درگیره! و پدرش..اون چیز خاصی توی ذهنش نبود!

پدر و مادرش رابطه ی خوبی داشتن و زیاد با هم حرف میزدن، برعکس تهیونگ!
بودن پیش خانوادش خیلی هم چیز ترسناکی به نظر نمی‌رسید!

بعد ازون به اتاقش رفته بود و منتظر جونگکوک نشسته بود...البته.‌..با فکری درگیر! از وقتی اون حالت بهش دست داده بود و اون مرد غریبه رو دیده بود دائم توی ذهنش، توی خاطراتش دنبال نشونه ای ازون مرد می گشت اما هر چی فکر میکرد یادش نمیومد! دلش میخواست یه چیز آشنا ازون مرد بخواد تا شاید خاطره ای ازش به ذهنش برگرده اما درحال حاضر باید منتظر اون هم میموند!

نمیدونست که واکنش جونگکوک به این قضیه چی میخواد باشه...یه موقع فکر بد راجبش نکنه؟ فکر نکنه رفته و با یکی دیگه ریخته رو هم که از قضا خون‌آشام هم هست؟ البته اون مرد یه ربطی به گذشتش داشته و به نظر می‌رسید خیلی هم غریبه نبوده که اونطور مواخذش میکرد..شاید جونگکوک اونو میشناخت! به هر حال اون از همه چیز پسر با خبر بود...

بجای اینکه بیکار بشینه از روی تخت بلند شد و به اتاقش نگاهی انداخت...دکوراسیون ساده و مینیمالی داشت! یه کمد بزرگ تو اتاقش بود که به نظرش برای گشتن جالب به نظر میرسید...وقتی درش رو باز کرد با تعداد زیادی لباس رو به رو شد و تنها یه صندوق کوچیک پایین کمد قرار داشت...

روی یه زانوش نشست و صندوق و بیرون کشید...یه صندوق چوبی که طرح ها و کنده کاری های قدیمی ای داشت و اونو یاد فیلما انداخت.‌..البته فیلمی یادش نبود اما حس میکرد این صحنه ایه که بارها جایی دیده و احتمالا توی فیلم بوده...

در صندوق رو به آرومی باز کرد...بیشترین چیزی که میدید کاغذ و پاکت بود...رویی ترین کاغذ رو برداشت که یه عکس پولاروید شده بود...خودش بود در کنار دختری با موهای خرمایی که هر دو درحال خندیدن بودن و توی دستهاشون پشمک های بزرگ صورتی و آبی بود..یه دست تهیونگ دور شونه های دختر بود و اونو یجورایی تو بغلش گرفته بود...

به چهره ی دختر دقیق شد...حس آشنایی به چهرش داشت اما اون موقعیت رو به یاد نمی‌آورد...روی کادر سفید پولاروید دوتا حروف انگلیسی نوشته شده بود...

{T & S}
تی اول اسم خودش بود..و اما اِس....

سوآ؟ ممکنه که این دختر همون..سوآ باشه؟ ولی سوآ کیه؟

پولاروید رو گوشه ای گذاشت و پاکتی رو برداشت...یه پاکت صورتی اکلیلی.‌..بازش کرد و توش کارت سفید روغنی ای رو دید که حاشیه هاش شکوفه های صورتی داشت...روی کارت با خط زیبایی به رنگ سیاه متنی نوشته شده بود...

Still Alive | KookvDonde viven las historias. Descúbrelo ahora